{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.123

(از زبون نویسنده)

دوران بارداری برای ا.ت واقعاً سخت بود. خیلی سخت.

صبح‌ها که بیدار می‌شد، اولین کارش این بود که بدود سمت دستشویی و بالا بیاورد. تهوعش اینقدر شدید بود که بعضی روزها حتی آب هم تو معده‌ش نمی‌موند. جونگ کوک همیشه کنارش بود، موهاشو می‌گرفت، پشتشو آروم مالش می‌داد و بعدش یه چای زنجبیل ملایم یا آب با لیمو براش آماده می‌کرد.

خستگی هم امانش نمی‌داد. بعضی روزها فقط روی تخت دراز می‌کشید و ساعت‌ها خواب بود. جونگ کوک همه کارای خونه رو انجام می‌داد — غذا درست می‌کرد، لباس می‌شست، حتی گاهی خودش می‌رفت خرید تا ا.ت استراحت کنه.

حال روحیش هم خیلی نوسان داشت. یهو بدون دلیل گریه می‌کرد، گاهی عصبانی می‌شد و با جونگ کوک دعوا می‌کرد، گاهی هم فقط ساکت می‌شد و به دیوار خیره می‌شد. جونگ کوک هیچ‌وقت عصبانی نمی‌شد. فقط بغلش می‌کرد و آروم می‌گفت: هر چی باشه، من اینجام.

ویار غذایی‌اش هم عجیب بود. یه روز دلش مرغ سوخاری با سس تند می‌خواست، روز بعد فقط هندوانه و نمک. جونگ کوک بدون حرف همه رو براش آماده می‌کرد، حتی اگه ساعت سه صبح بود.

شب‌ها گاهی کابوس می‌دید. از گذشته، از شکنجه‌ها، از مرگ جونگ کوک. جونگ کوک بیدارش می‌کرد، بغلش می‌کرد و تا صبح بیدار می‌موند تا ا.ت دوباره خوابش ببره.

جونگ کوک هیچ‌وقت شکایت نکرد. فقط گاهی وقتی ا.ت خواب بود، پیشونیشو بوسید و زمزمه کرد: «هر چی باشه، با هم ردش می‌کنیم.»

ا.ت گاهی شب‌ها دستشو روی شکمش می‌گذاشت و آروم با بچه حرف می‌زد. جونگ کوک هم کنارش دراز می‌کشید و گوششو می‌چسبوند به شکمش و لبخند می‌زد.

دوران بارداری سخت بود، پر از تهوع، خستگی، تغییرات خلقی و ترس. ولی جونگ کوک هیچ‌وقت تنهاش نذاشت.

و ا.ت کم‌کم داشت می‌فهمید که این بار، واقعاً تنها نیست.............
ادامه دارد..........
دیدگاه ها (۶)

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط