{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حضرت عشق:

حضرت عشق:
وقتی تو شب گم می‌شدم
ستاره شب شکن نبود
میون این شب زده ها
کسی به فکر من نبود
وقتی تو شب گم می‌شدم
هم‌خونه خواب گل می دید
همسایه از خوشه ی
خواب سبد سبد خنده می چید
دیدگاه ها (۱)

برنیامد از تمنای لبت کامم هنوزبر امید جام لعلت دردی آشامم هن...

لاتجرج جرح وتکول مو انه ولاتکتب شعر وتخرب اوزانهالیزرع زرع ل...

باید تورو پیدا کنم شاید هنوز هم دیر نیستتو ساده دل کندی ولی...

حضرت عشق:گر تو گرفتارم کنیمن با گرفتاری خوشمداروی دردم گر تو...

𐙚🦋 پارت اول — «همسایه‌ی جدید» 🦋𐙚آت با عجله از خونه بیرون اوم...

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پارت ۱۸ وارد خونه‌ی تهیونگ شدم.چراغ اضطراری کوچکی روی میز رو...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

پارت پنجمیسو: خانم لیننامجوک: خانم لین داداشش تهجون مردهکوک:...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بود. هوسوک با کلافگی در پذیرایی قدم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط