{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت پنج

پارت پنج
میسو: خانم لین
نامجوک: خانم لین داداشش تهجون مرده
کوک: چ....چی امکان نداره
( نامجوک رو جوک می‌نویسم)
جوک: میسو تو چرا گریه می‌کنی آخه به تو چه باور کن اگر من بمیرم هم اینجوری گریه نمی کنی
میسو: خفه شو( گریه )
کوک: کافیه من میرم پیش یوری
میسو: منم میام
جوک: بشین سرجات
کوک: باشه توهم بیا
ویو کوک
تهجون بهترین دوست من بود وقتی از یوری طلاق گرفتم با من هنوز دوست بود و گفت اشکال نداره احساس آدم ها تغییر می‌کنه من از دستت ناراحت نیستم که از خواهرم طلاق گرفتی
خونه یوری
کوک: یوری
همسایه یوری: یوری رفته با گریه از خونه زد بیرون
کوک: چی چرا کجا
همسایه: نمی دونم اون وقتی پدرو مادرش هم مرد سر قبرشون نمی رفت گفت وقتی می‌ره که خداحافظی کنه یعنی وقتی که بمیره امروز هم بعد از این خبر رفت سر قبر پدرو مادرش
کوک: میسو در خونه یوری بازه تو برو داخل خونه من میرم دنبالش
میسو: باشه( با گریه )
کوک: گریه نکن
ویو کوک
همه جارو گشتم نزدیک ساحل شدم که دیدم یه آدم با هودی مشکی کنار آبه و داره میره داخل آب اون اون یوری
دیدگاه ها (۰)

اینم خودم ساختم به نظرتون خوب شده؟

اینو برای تولد جونکوک ساختمش چطور شده؟

پارت چهارکوک: چییییی ( داد )میسو: وای ساکت شویوری: چشیده جون...

پارت دویوری: چرا آخه ها چرااااااااا( داد و گریه )شبیوری: جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط