{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یکی از لذت هایی که دیگه نیست این بود که یـه وقتایی که از

یکی از لذت هایی که دیگه نیست این بود که یـه وقتایی که از سرما دستام قرمز میشد

تا چشمات بهشون میفتاد میگرفتیشون تو دستات و هــــــا میکردی و میگفتی :

باز تو دستکشات یادت رفت دختر ؟

ولی نمیدونستی که من از قصد اونارو ته کیفم قایم میکردم

چه لذتی داشت دیدن نگرانی تو برای من
دیدگاه ها (۱)

♡

منم ازینا میخوام

ایستـاده و لبخــــند زنـــان !پـایـش را رویِ گلـویـــم فـشار...

تنهایی راه رفتن سخت نیست … !ولی وقتی ما این همه راهو با هم ر...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تح٫ریک میشن )P:3هان:...

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...[هیونگ لاین]نامجون:با تک...

My lovely neighbor part : 41

You drove me crazy about you...

. گشت سرش وایساد و وقتی مطمئن شد حواس کسی بهشون نیست گفت : ر...

شب التیام.

#دوپارتیموضوع:(وقتی باهم قهرید)هان/ا.تبا صدای آزار دهنده زنگ...

سر جاش خشکش زد اینکه که گول میارو. خورد و با اون خوابید و نا...

My lovely neighbor part : 60

پارت: 13 (بخش3) **زاویه دید: زین**فردا صبح، هوای پاییز ابری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط