بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت دوم :
پروردگار فرمود: من حقایقی را می دانم که شما نمیدانید.(سوره بقره آیه 30)
سؤالهای انسان -انسانها نیز همینطور هستند؛ در بدو تولد نمیدانند و علم مانند شیر مادر، قطره قطره به حلقوم آنها ریخته میشود.
سؤالهای آدمیان، به آن چه باورش ندارند، محدود نمیگردد وچه بسا پرسشهای آنان راجع به آن چه باورش دارند، به مراتب بیشتر و بیشتر از آن چه که باورش ندارند میباشد؟ از همان ابتدا راجع به هر چیزی میپرسند: این چیست؟ چه نام دارد؟ چه خاصیتی دارد؟ چه باید بکنم و چرا؟! و میدانیم که اساساً سؤال برای رسیدن به مجهولات، از روی دادهها و معلومات می باشد و نیز میدانیم که اگر سؤال نباشد، هیچ پیشرفت علمی نیز حاصل نمیگردد.
بنابر این، چون علم محدود نیست، سؤال نیز هیچ پایانی ندارد. آدمی حتی راجع به آن چه دارد و باورش هم دارد، و حتی به آنها علاقه و محبت دارد، سؤال بسیار دارد و چه بسا سؤالاتی که میداند تا زمان معینی، به پاسخ آن نمیرسد مثل سؤال از زمان ظهور یا وقوع قیامت؛ یا شاید هیچ گاه به پاسخ کامل آن نرسد،مثل سؤال در مورد روح، یا اسماء الله که منزه هستند و محدود نیستند.
باور -ایمان:گاهی سؤال از روی ندانستن و میل به دانستن است، گاهی از روی ناباوری!این دو با هم متفاوت هستند و سؤال اگر از روی ناباوری باشد، کمتر اتفاق میافتد که پاسخش مؤثر در باور بیفتد. مثل تمامی کفاری که راجع به توحید، معاد، نبوت و رسالت انبیای الهی سؤال داشتند، اما هیچ پاسخ عقلی حکمت و هیچ پاسخ عینی معجزه برایشان مفید نیفتاد! یا آنان که ولایت را باور نکردند؛ لذا وحی الهی،اعلام رسول الهی صلوات الله علیه و آله و بیعت با ایشان و در باور آنها مؤثر نیفتاد.
از این رو، وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگار عالم سؤال میکند که پروردگارا! مردگان را چگونه زنده می کنی؟! خداوند سبحان ابتدا از او میپرسد: مگر باور نداری؟! و پس از آن که او اذعان میدارد که چرا باور دارم، اما برای دانش بیشتر و اطمینان قلب می پرسم، به او پاسخ عینی می دهد. چرا که با چشم ظاهر یا باطن دیدن شهود سبب اطمینان قلب میشود،نه صرفاً دانستن.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ - و به خاطر بیاور هنگامی را که ابراهیم گفت:(ادامه دارد...)
قسمت دوم :
پروردگار فرمود: من حقایقی را می دانم که شما نمیدانید.(سوره بقره آیه 30)
سؤالهای انسان -انسانها نیز همینطور هستند؛ در بدو تولد نمیدانند و علم مانند شیر مادر، قطره قطره به حلقوم آنها ریخته میشود.
سؤالهای آدمیان، به آن چه باورش ندارند، محدود نمیگردد وچه بسا پرسشهای آنان راجع به آن چه باورش دارند، به مراتب بیشتر و بیشتر از آن چه که باورش ندارند میباشد؟ از همان ابتدا راجع به هر چیزی میپرسند: این چیست؟ چه نام دارد؟ چه خاصیتی دارد؟ چه باید بکنم و چرا؟! و میدانیم که اساساً سؤال برای رسیدن به مجهولات، از روی دادهها و معلومات می باشد و نیز میدانیم که اگر سؤال نباشد، هیچ پیشرفت علمی نیز حاصل نمیگردد.
بنابر این، چون علم محدود نیست، سؤال نیز هیچ پایانی ندارد. آدمی حتی راجع به آن چه دارد و باورش هم دارد، و حتی به آنها علاقه و محبت دارد، سؤال بسیار دارد و چه بسا سؤالاتی که میداند تا زمان معینی، به پاسخ آن نمیرسد مثل سؤال از زمان ظهور یا وقوع قیامت؛ یا شاید هیچ گاه به پاسخ کامل آن نرسد،مثل سؤال در مورد روح، یا اسماء الله که منزه هستند و محدود نیستند.
باور -ایمان:گاهی سؤال از روی ندانستن و میل به دانستن است، گاهی از روی ناباوری!این دو با هم متفاوت هستند و سؤال اگر از روی ناباوری باشد، کمتر اتفاق میافتد که پاسخش مؤثر در باور بیفتد. مثل تمامی کفاری که راجع به توحید، معاد، نبوت و رسالت انبیای الهی سؤال داشتند، اما هیچ پاسخ عقلی حکمت و هیچ پاسخ عینی معجزه برایشان مفید نیفتاد! یا آنان که ولایت را باور نکردند؛ لذا وحی الهی،اعلام رسول الهی صلوات الله علیه و آله و بیعت با ایشان و در باور آنها مؤثر نیفتاد.
از این رو، وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام از پروردگار عالم سؤال میکند که پروردگارا! مردگان را چگونه زنده می کنی؟! خداوند سبحان ابتدا از او میپرسد: مگر باور نداری؟! و پس از آن که او اذعان میدارد که چرا باور دارم، اما برای دانش بیشتر و اطمینان قلب می پرسم، به او پاسخ عینی می دهد. چرا که با چشم ظاهر یا باطن دیدن شهود سبب اطمینان قلب میشود،نه صرفاً دانستن.
وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ - و به خاطر بیاور هنگامی را که ابراهیم گفت:(ادامه دارد...)
- ۱۶۲
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط