بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت چهارم :
اما برایش سؤال پدید می آید، مانند تمامی سؤالهای علمی، برای کسی که نمیداند.
آدمی، به وجود بسیاری از چیزها ایمان و باور دارد، اما هم چنان سؤال هم دارد؛ مثل وجود ظاهری و باطنی خودش که در آن تردیدی ندارد، اما سؤالاتش به مراتب بیشتر از دانستههایش میباشد. یا همین طور راجع به وجود عوالم دیگر، تا برزخ و قیامت.
اما، در عین حال، یک چیزهایی را دوست دارد،اگر چه علم زیادی نسبت به آنها ندارد و چه بسا سؤالی هم به ذهنش خطور نکرده باشد؛ یا حتی آنها وجود خارجی نداشته باشند و عاری از حقیقت باشند.
نمونه باطلش،محبت و بالتبع گرایش و پیروی از گمانها،ظنّها، تخیلات و اوهام میباشد. مجسمهای یا طاغوتی را إله و معبود مینامد و باگرایش شدید قلبی، آن را عبادت و اگر انسانِ طاغوت بود اطاعت می کند! یا نظریهای میدهد که اثبات علمی نشده، اما چون موافق با امیال، ایدهها و آروزهای اوست، از آن تبعیت و پیروی مینماید!
نمونه حقش نیز، دوست داشتن محبت و مودت نسبت به خداوند منّان و ارحم الراحمین و معاد و لقای او، و بالتبع رسول او، وحی و کتاب او، حجج او، اولیای او، دین و راه او، خلق او و رهنمودهایش می باشد.
آیا تمامی مخلفان با هر چه حق است و بوی حقیقت میدهند، ناآگاه و بی اطلاع هستند و سؤال دارند؟! یا خیر، بلکه دوست ندارند!
آیا تمامی عاشقان الله جلّ جلاله، رسول الله و اهل بیت او صلوات الله علیهم اجمعین، قرآن و اسلام و محبان حق و حقانیت، به شناخت کاملی رسیدهاند و دیگر هیچ سؤالی ندارند؛ و بر اساس علوم خود به باور و یقین رسیدهاند؟!
مگر تمامی کسانی که زمین، آسمان و خورشید را میبینند و باور میکنند و به آنها محبت و علاقه دارند، به تمامی علوم آن پیبردهاند؟! خیر، بلکه محبت و عشق، کار خودش را میکند و انسان را می کشاند.
بنابر این، توجه داشته باشیم که اولاً سؤال داشتن، با باور داشتن، و با دوست داشتن متفاوت است؛و ثانیاً در نهایت این محبت، مودت و دوست داشتن است که تکلیف را تعیین میکند، چرا که آدمی در نهایت به سوی آن میرود که دوستش دارد؛ لذا در نتیجه نبوت ورسالت،ازما مودت خواستند:(پایان)( ص 1)
قسمت چهارم :
اما برایش سؤال پدید می آید، مانند تمامی سؤالهای علمی، برای کسی که نمیداند.
آدمی، به وجود بسیاری از چیزها ایمان و باور دارد، اما هم چنان سؤال هم دارد؛ مثل وجود ظاهری و باطنی خودش که در آن تردیدی ندارد، اما سؤالاتش به مراتب بیشتر از دانستههایش میباشد. یا همین طور راجع به وجود عوالم دیگر، تا برزخ و قیامت.
اما، در عین حال، یک چیزهایی را دوست دارد،اگر چه علم زیادی نسبت به آنها ندارد و چه بسا سؤالی هم به ذهنش خطور نکرده باشد؛ یا حتی آنها وجود خارجی نداشته باشند و عاری از حقیقت باشند.
نمونه باطلش،محبت و بالتبع گرایش و پیروی از گمانها،ظنّها، تخیلات و اوهام میباشد. مجسمهای یا طاغوتی را إله و معبود مینامد و باگرایش شدید قلبی، آن را عبادت و اگر انسانِ طاغوت بود اطاعت می کند! یا نظریهای میدهد که اثبات علمی نشده، اما چون موافق با امیال، ایدهها و آروزهای اوست، از آن تبعیت و پیروی مینماید!
نمونه حقش نیز، دوست داشتن محبت و مودت نسبت به خداوند منّان و ارحم الراحمین و معاد و لقای او، و بالتبع رسول او، وحی و کتاب او، حجج او، اولیای او، دین و راه او، خلق او و رهنمودهایش می باشد.
آیا تمامی مخلفان با هر چه حق است و بوی حقیقت میدهند، ناآگاه و بی اطلاع هستند و سؤال دارند؟! یا خیر، بلکه دوست ندارند!
آیا تمامی عاشقان الله جلّ جلاله، رسول الله و اهل بیت او صلوات الله علیهم اجمعین، قرآن و اسلام و محبان حق و حقانیت، به شناخت کاملی رسیدهاند و دیگر هیچ سؤالی ندارند؛ و بر اساس علوم خود به باور و یقین رسیدهاند؟!
مگر تمامی کسانی که زمین، آسمان و خورشید را میبینند و باور میکنند و به آنها محبت و علاقه دارند، به تمامی علوم آن پیبردهاند؟! خیر، بلکه محبت و عشق، کار خودش را میکند و انسان را می کشاند.
بنابر این، توجه داشته باشیم که اولاً سؤال داشتن، با باور داشتن، و با دوست داشتن متفاوت است؛و ثانیاً در نهایت این محبت، مودت و دوست داشتن است که تکلیف را تعیین میکند، چرا که آدمی در نهایت به سوی آن میرود که دوستش دارد؛ لذا در نتیجه نبوت ورسالت،ازما مودت خواستند:(پایان)( ص 1)
- ۱۷۱
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط