{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از من گذشت وُ دست برایم تکان نداد

از من گذشت وُ دست برایم تکان نداد
حتی برایِ بوسه‌یِ آخر؛ زمان نداد

بُغضی که وقتِ رفتنِ او در گلو نِشست
اندازه‌ی "نرو" به صدایم توان نداد...
دیدگاه ها (۵)

مقصود اگر از دیدنِ دنیا فقط این بوددیدیم، ولی دیدنِ دنیا به ...

بی تو مهتاب شبی... نه؛ شبِ بارانی بودابر، آبِستنِ یک گریه ی ...

امشب از قِصّه پُرم، حوصله داری یا نه؟می توانی به دلم دل بسِپ...

بعد از تو دگر هستیِ ما پا نگرفتبعد از تو کسی در دلِ ما جا نگ...

#دلنوشته دختری که در اوج خواستن رهایش کردی#درخواستیدیگر توان...

برده عمارت جئون

آخر شب که میشهسکوت خانه بیشتر از همیشه سنگینی می‌کند.همه خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط