قشنگ ترین اشتباه پارت
قشنگ ترین اشتباه پارت ⁴⁰
خاک تو سرم کبودیام عین سیاهی تو سفیدی تابلوعه....
چشم غره ای به جیمین رفتم و رومو ازش گرفتم....ایش !!
کمی جلوی آینه موندم و به خودم زل زدم تا اینکه....
متوجه جیمین شدم که با موهای شلخته روی تخت نیمخیز شده و به نقطه ای نا معلوم زل زده....دیدنش تو اون حالت باعث شد خندم بگیره !!
بیخیال بهش یه لباس یقه اسکی و شلوار از کمد برداشتم و وارد سرویس شدم....
بعد از انجام کارای لازم و مسواک زدن پوشیدمشون و اومدم بیرون....جیمین هنوز تو همون حالت بود !!
البته با صدای در نگاهش به من افتاد و روم قفل شد....
بیخیال....جلوی آینه نشستم !!
موهامو شونه کردم و باز گذاشتم و انداختم رو شونه هام....
تا کبودیام کمتر دیده شه....مشکل حل شد !!
ولی لبمو چیکار کنم ؟!
هنوز جای پارگی روش هست و حسابی قرمز شده....فهمیدم !!
یه تینت پر رنگ برداشتم و محکم روی لبم کشیدم....
نگاهی به جیمین انداختم....داشت ریز ریز بهم میخندید !!
گفتم....
+ چیه ؟!
_ لبت خیلی کبود شده !! (پوزخند)
+ بایدم بخندی....
_ هه....برای صبحونه بریم بیرون ؟!
+ مگه خدمتکارا نیستن ؟!
_ نه....همشون آخر هفته ها میرن مرخصی !!
+ باشه من که آمادم !!
_ میرم حاضر شم....
+ اوکی....
باهم از اتاق خارج شدیم....
اون سمت اتاقش رفت منم به آشپزخونه....لیوان آبی برداشتمو کمی نوشیدم !!
روی مبل نشستم و منتظر موندم....
کمی بعد جیمین اومد....اولالا !!
تا حالا ندیده بودم کسی با تیپ اسپرت انقد جذاب بشه....
که حالا دیدم....بلند شدم و به سمت در خونه رفتم !!
باهم وارد آسانسور و بعد سوار ماشین شدیم....
با سرعت معمولی میروند....چه عجب !!
* پرش زمانی *
الان ² ماه و نیمی هست که توی بوسان هستیم....
توی این چندوقت خیلی بهم خوش گذشت....ولی حیف !!
حیف که تا چند روز دیگه بر میگردیم....
ولی خب حسم بهم میگه قراره یه اتفاقی بیوفته....و شاید هم این حس به واقعیت بپیونده !!
ادامه دارد....
¹⁵ لایک
خاک تو سرم کبودیام عین سیاهی تو سفیدی تابلوعه....
چشم غره ای به جیمین رفتم و رومو ازش گرفتم....ایش !!
کمی جلوی آینه موندم و به خودم زل زدم تا اینکه....
متوجه جیمین شدم که با موهای شلخته روی تخت نیمخیز شده و به نقطه ای نا معلوم زل زده....دیدنش تو اون حالت باعث شد خندم بگیره !!
بیخیال بهش یه لباس یقه اسکی و شلوار از کمد برداشتم و وارد سرویس شدم....
بعد از انجام کارای لازم و مسواک زدن پوشیدمشون و اومدم بیرون....جیمین هنوز تو همون حالت بود !!
البته با صدای در نگاهش به من افتاد و روم قفل شد....
بیخیال....جلوی آینه نشستم !!
موهامو شونه کردم و باز گذاشتم و انداختم رو شونه هام....
تا کبودیام کمتر دیده شه....مشکل حل شد !!
ولی لبمو چیکار کنم ؟!
هنوز جای پارگی روش هست و حسابی قرمز شده....فهمیدم !!
یه تینت پر رنگ برداشتم و محکم روی لبم کشیدم....
نگاهی به جیمین انداختم....داشت ریز ریز بهم میخندید !!
گفتم....
+ چیه ؟!
_ لبت خیلی کبود شده !! (پوزخند)
+ بایدم بخندی....
_ هه....برای صبحونه بریم بیرون ؟!
+ مگه خدمتکارا نیستن ؟!
_ نه....همشون آخر هفته ها میرن مرخصی !!
+ باشه من که آمادم !!
_ میرم حاضر شم....
+ اوکی....
باهم از اتاق خارج شدیم....
اون سمت اتاقش رفت منم به آشپزخونه....لیوان آبی برداشتمو کمی نوشیدم !!
روی مبل نشستم و منتظر موندم....
کمی بعد جیمین اومد....اولالا !!
تا حالا ندیده بودم کسی با تیپ اسپرت انقد جذاب بشه....
که حالا دیدم....بلند شدم و به سمت در خونه رفتم !!
باهم وارد آسانسور و بعد سوار ماشین شدیم....
با سرعت معمولی میروند....چه عجب !!
* پرش زمانی *
الان ² ماه و نیمی هست که توی بوسان هستیم....
توی این چندوقت خیلی بهم خوش گذشت....ولی حیف !!
حیف که تا چند روز دیگه بر میگردیم....
ولی خب حسم بهم میگه قراره یه اتفاقی بیوفته....و شاید هم این حس به واقعیت بپیونده !!
ادامه دارد....
¹⁵ لایک
- ۵.۲k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط