{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

chapter 2

chapter 2
p7
ویو ا.ت
جونگ کوک رفت ، خونه دوباره غرق سکوت شد .... جونگ کوک چی میگفت ؟ جینو رفته دنبال حقیقت؟ حقیقت چی؟

به سمت آشپزخونه رفتم در کابینت بالایی رو باز کردم ، یه بطری ویکی ۸۰ درصد نصفه بود ، درش رو باز کردم و نصفش رو رختم توی لیوان ، نگاه نکردم که چقدر دارم میریزم ، جرعه ی اول ... گلوم رو میسوزوند ، جرعه ی دوم راحت تر پایین رفت اما هنوز اون تلخی رو داشت ، جرعه ی سوم ، دیگه عادت کردم .... همینجوری مینوشیدم.... بطری خالی شده بود .... داشتم دنبال
بطری ی دیگه ای میگشتم تا بنوشم ... که صفحه ی گوشیم روشن شد
ا.ت : جینو ... اوه ۱۳ بار تماس ناموفق؟ مگه چقدر خوردم ؟ ( گوشی سایلنت)
ا.ت دوباره با جینو تماس گرفت ....
به بوق دوم نرسید که جینو جواب داد
جبنو : لعنتی کجا بودی ؟ بلایی که سر خودت نیاوردی؟
ا.ت : نع _ خوبم بگو چیشده ، نمیخوای بیای؟
جینو : امم من؟ اممممم میام اما فردا الان تو بخواب باشه ؟
ا.ت : کجایی؟
جینو : من ! پیش یکی از دوستام برو دیگه بخواب ( قطع گرد
ا.ت : ا_الو جینو
ا.ت گوشی رو پرت کرد روی کاناپه و دوباره به کارش ( گشتن به دنبال ویسکی) ادامه داد
ا.ت : یعنی هیچی دیگه نیست ؟؟؟؟ من هنوزم میخوام ( خمار)

بی‌خیال شد و رفت روی تخت و دراز کشید
ناخودآگاه چشماش گرم شد و خوابید

ویو صبح تهیونگ
تهیونگ: این شب هم گذشت ، دخترم چقدر تغییر کرده بود ، چقدر مغرور شده بود ، توکه اینجوری نبودی فدات شم
)توی ذهنش(
تهیونگ به جونگ‌کوک زنگ میزنه چند تا بوق می‌خوره و جواب نمیده ، نگران میشه و دوباره زنگ میزنه
جونگ‌کوک: لعنتی بس کن از فکرش در بیا اگه میخوای درمورد اون دختره حرف بزنی، بدون من دیشب باهاش تموم سنگام رو وا کردم تهیونگ، بسه دیگه
تهیونگ: چیکارش کردی ؟ ( عصبی +بغضی )
جونگ‌کوک: نخوردمش گ باهاش بحث کردم ، جینو نیست و تنهاست ، تاجایی که من میدونم جینو تا ظهر خونه نمیاد
تهیونگ: برو سر اصل مطلب.... چی بهش گفتی ( همون لحن )
جونگ‌کوک: بهش گفتم تورو نابود کرده ، بهش گفتن ازش متنفرم، بهش گفتم دست از سرت برداره ، با بابام صحبت تیکنم که ا.ک رو از آلفا بندازه بیرون
تهیونگ: لازم نکرده ..... اون همه تلاش کرده ،بعد زرت بندازینش بیرون ... دیشب ندیدی چقدر چشماش برق میزد؟
جونگ‌کوک: عوضی .... ( آروم )
تهیونگ گوشی رو قطع کرد
و دوباره غرق فکر شد
دیدیش ؟ چقدر نوی اون لباس میدرخشید؟
هیچکس نمیدونه منه لعنتی الان چقدر حسرت میخورم که جای جینو باشم؟
الهه ی ماه من .... برگرد ، آخه تو که نمی‌دونی من هیچ کارم
و سیاهی .......

اگه خماری نمیخواین تا امروز عصر لایک رو به ۵ برسونید
دیدگاه ها (۴)

chapter 2p8 و سیاهیساعت ها گذشت و هیچکس از حال تهیونگ باخبر ...

chapter 2p9ماشین با ترمز دستی کشیده شده جلوی یه ساختمون مترو...

chapter 2p۶صدای بسته‌شدنِ درِ خونه، سکوتِ شب رو می‌شکنه. ا.ت...

chapter 2p5 ویو ا،ت : من ، من یکم میرم بیرون. هوا بخورم ( ب...

پرنسس من ۲۹

بچها جون کمکککک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط