{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

chapter 2

chapter 2

صدای بسته‌شدنِ درِ خونه، سکوتِ شب رو می‌شکنه. ا.ت، هنوز عطرِ مهمونی و یه کم مزه‌ی الکل رو حس می‌کنه، همون‌جا ایستاده. جینو رفت پیِ اینکه یه سرنخی از برادرش پیدا کنه. ا.ت فکر می‌کنه دیگه تنهاست. یه آه می‌کشه و میره سمتِ مبل. نورِ کمِ آباژور یه جوری غمگین افتاده تو اتاق.

یهو، یه صدایِ آروم ولی خیلی محکم از پشتِ سرش میاد. صدایی که با اینکه آرومه، کلِ خشم و کلافگی‌اش رو داره:

جونگ‌کوک: (با صدایی که اصلاً نمی‌لرزه، ولی مستقیم میره تو مغزت)
فکر کردی کسی نیست که بهت بگه چیکار کردی؟»

ا.ت با تعجب و یه جور ترس برمی‌گرده. جونگ‌کوک همونجاست. کنارِ درِ ورودی ایستاده، لباساش مرتب، قیافه‌اش آروم، ولی چشم‌هاش انگار یخ زدن. انگار تازه از مهمونی نیومده، انگار از قبل منتظر بوده.

ا.ت: (با صدای گرفته و گیج)تو… اینجا چیکار می‌کنی؟ جینو رفت. من…»

جونگ‌کوک: (حرفشو قطع می‌کنه، یه قدم آروم میاد جلو)
جینو رفت دنبالِ حقیقت. من اومدم بگم این بازی رو چه‌جوری واسه خودت خراب کردی.»

هنوز آرومه. صداش اصلاً بلند نیست، ولی هر کلمه‌اش انگار یه مشت می‌خوره تو صورتِ ا.ت.

ا.ت: (صداش یه کم میلرزه، سعی می‌کنه عادی باشه)
من چیکار کردم، جونگ‌کوک؟»

جونگ‌کوک: (یه پوزخندِ خیلی ریز که بیشتر شبیه دردِ، نه مسخره کردن)
خودتو. تهیونگ رو. همه‌ی چیزایی که تهیونگ به خاطرِ تو از دست داده رو. و از همه مهم‌تر، دوستِ منو. کسی که تو باعث شدی نابود بشه.»

آروم میاد جلوتر. نه با داد و بیداد، با حرفاش داره می‌زنه.

جونگ‌کوک:فکر کردی چند تا اشک بریزی یا چند لیوان الکل بخوری، همه‌چی درست میشه؟ فکر کردی وقتی تهیونگ شب‌ها با اون آشغال خودشو می‌کُشه، تو داری بهش حال میدی؟ نه. داری نابودش می‌کنی. همون‌جوری که دوستِ منو نابود کردی.»

ا.ت: (دیگه نمی‌تونه آروم باشه، صداش یه کم میره بالا)
تو اصلاً هیچی نمی‌دونی! از اون شبِ گند هیچی نمی‌دونی!»

جونگ‌کوک: (چشم‌هاش رو می‌دوزه تو چشمایِ ا.ت، آروم و بی‌رحمانه)
من می‌دونم تو باعث شدی حالِ دوستِ من بد بشه. می‌دونم داری تهیونگ رو هم می‌کشی. همین کافیه برام.»

یه لحظه ساکت میشه، انگار داره به کلمه‌هاش فکر می‌کنه.

جونگ‌کوک:تو هیچی رو درست نکردی. فقط اوضاع رو گَند زدی. حالا هم من اینجام که بهت بگم بازنده‌ی این بازی کیه.»

تو خماری بزارمتون یا نه؟؟؟؟
دیدگاه ها (۴)

chapter 2p7 ویو ا.ت جونگ کوک رفت ، خونه دوباره غرق سکوت شد ...

chapter 2p5 ویو ا،ت : من ، من یکم میرم بیرون. هوا بخورم ( ب...

ویو تهیونگ:اسمش که اعلام شد، برای چند ثانیه سالن ساکت شد. ب...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

پارت ۴🖤❤️خوناشام جذاب من❤️🖤جونگ کوک: امممم آره ا/ت : شغلت چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط