{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریوی شماره

{سناریوی شماره ۵}
||پارت هشتم ||
   نام سناریوی:
《هوی احمق .... وایسا》

(صحنه: اتاق بیمارستان - نیمهشب. چراغهای اضطراری نور آبی ملایمی پخش میکنند. سکوت سنگینی حکمفرماست، جز صدای هومِ مونیتورها و نفستنگیِ باکوگو که کنار تخت نشسته. میدوریا زیر پتوهای سفید بیحرکت است، سایهٔ ماه روی صورت رنگپریدهاش میرقصد.)

باکوگو: (روی صندلی خم شده، انگشتانش در موهای ژولیدهاش فرورفته. صدایش لرزان و بیوزن، مثل نجوایی که حتی خودش از شنیدنش میترسد)
"...ببخشید. ببخشید بابت اون شب... بابت همهٔ شبها. من... من فکر میکردم قوی بودن یعنی نیازی نداشتن. ولی الان..."
(مکثی طولانی. دستش بیاختیار به سمت دستِ بیحال میدوریا دراز میشود، اما نیمه راه متوقف میشود.)

باکوگو: (با چشمانی که به نقطهٔ نامعلومی روی دیوار خیره شده، انگار دارد با خودش جنگیده)
"اگه خوب شی... قول میدم دیگه مهرهها رو نمیشکنم. حتی اگه باختم... حتی اگه تو هزار بار ازم جلو بزنی. میدونی چرا؟ چون..."
(گلویمان را صاف میکند، مشتش را روی زانویش فشار میدهد تا لرزشش را پنهان کند)
"...چون هیچکس نتونسته مثل تو منو به چالش بکشه. هیچکس نتونسته *منو* ببینه... واقعی رو."

(دستش بالاخره روی پتو، کنار دست میدوریا فرومیرسد. ناخنهایش جای دندان روی کف دستش گذاشته.)

باکوگو: (آرامتر، طوری که اشکهای نامرئی در صداش حل شده)
"از وقتی حرف نزدی... خوابگاه خالیه. سالن تمرینم خالیه. *من* خالیم... ایزوکو. زودتر خوب شو که بتونی دوباره فریاد بزنی «کاچانِ احمق!» رو... حتی اگه هزار بار بشنوم."

(ناگهان میدوریا نفس عمیقی میکشد، انگار در خواب تلاش میکند پاسخی دهد. باکوگو مثل گرگ زخمی به عقب میپرد، اما میدوریا فقط سرش را به پهلو میچرخاند. اشکی از گوشهٔ چشمش روی بالشتک میغلتد.)

باکوگو: (با حرکتی سریع، اما ملایم، اشک را با پشت دستش پاک میکند. صدایش شکسته است)
"...خوابم میبینیا؟ حتی تو خوابم عذابم میدی... ولی این بار میذارم. این بار... این بار من میمونم."

(صحنه محو میشود به تصویر دست باکوگو که بیاختیار مهرهٔ مونوپولیِ چسباندهشده را از جیبش بیرون میکشد - خرگوشی با گوشِ چسباندهشده با چسب قرمز. آن را کنار گلدانِ کنار تخت میگذارد.)

باکوگو: (پیش از ترک اتاق، آخرین نگاهش به میدوریا میافتد. اشک بیصدا روی گونهاش میلغزد)
"...منتظرت میمونم. پس *زود* برگرد."

(در آرام بسته میشود. دوربین روی مهرهٔ مونوپولی زوم میکند که زیر نور ماه میدرخشد، و روی آن با خطی ناپیدا نوشته شده: «بازیِ دوباره»...)

---
پایان پارت هشتم با:

- موسیقی: سکوتِ سنگین، سپس صدای تیکتاکِ ساعتِ دیواری که ناگهان سریعتر میشود
دیدگاه ها (۲)

من کدومممم

پارت نهم: (صحنه: اتاق بیمارستان - صبح روز بعد. نور خورشید ا...

{سناریوی شماره ۵} ||پارت هفتم || نام سناریوی:《هوی احمق ......

{سناریوی شماره ۱} || پارت بیست هفتم || نام سناریوی:《دوست د...

دو ستاره در شبپارت ۵تسوموگی وقتی بیدار میشود میبیند ک پرده ه...

6:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل در حالی جونگکوک...

8:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویل بعد تمام شدن فی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط