{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

GHOST HUNTING CLUB

GHOST HUNTING CLUB

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۱۸ ✦

همه به عکس خیره شده بودند.

چهار نفر...

و یک سایه‌ی تاریک پشت سرشان.

بورا دوربین را پایین آورد.

نفسش سنگین شده بود.

بورا : «این دیگه چیه؟»

جیمین آرام گفت:

جیمین : «من فقط یه سؤال دارم... چرا هر بار که عکس می‌گیریم، یه چیز عجیب توش پیدا میشه؟»

یونگی : «چون توی یک مدرسه‌ی تسخیر شده دنبال جواب می‌گردیم.»

جیمین : «می‌دونم، ولی هنوز عادت نکردم.»

---

جونگکوک عکس را از دست بورا گرفت.

چند لحظه نگاه کرد.

چهره‌اش تغییر کرد.

بورا متوجه شد.

بورا : «بازم چیزی فهمیدی؟»

جونگکوک : «اون سایه...»

مکث کرد.

جونگکوک : «قبلاً هم دیدمش.»

---

یونگی جلو آمد.

یونگی : «کجا؟»

جونگکوک به عکس نگاه کرد.

جونگکوک : «همون شبی که بچه بودم.»

سکوتی سنگین بینشان افتاد.

---

بورا آرام پرسید:

بورا : «اون شب چی شد؟»

جونگکوک برای چند ثانیه حرف نزد.

انگار یادآوری آن خاطره سخت بود.

جونگکوک : «من گم شدم.»

جیمین : «گم شدی؟»

جونگکوک : «آره... داخل همین ساختمان.»

---

بورا با تعجب نگاهش کرد.

بورا : «چطور ممکنه؟»

جونگکوک : «یادم میاد صدای یه دختر رو شنیدم.»

صدایش آرام‌تر شد.

جونگکوک : «همون صدا... کمک می‌خواست.»

---

ناگهان صدای افتادن چیزی از طبقه بالا آمد.

همه سرشان را بلند کردند.

تق!

جیمین : «نه.»

یونگی : «باز شروع کردی؟»

جیمین : «نه، این یکی فرق داشت.»

بورا : «چرا؟»

جیمین : «چون این بار واقعاً ترسناک بود.»

---

جونگکوک چراغ قوه را روشن کرد.

جونگکوک : «باید ببینیم چیه.»

بورا : «من میام.»

جونگکوک : «بورا...»

بورا : «قرار نیست منو تنها بذاری، پس منم نمی‌ذارم تو تنها بری.»

---

چند لحظه نگاهشان به هم ماند.

یونگی آرام زیر لب گفت:

یونگی : «این دوتا واقعاً دیر متوجه میشن.»

جیمین : «کاملاً.»

یونگی : «چی؟»

جیمین : «هیچی.»

---

چهار نفر از پله‌ها بالا رفتند.

طبقه دوم تاریک‌تر از همیشه بود.

باد سردی بین راهروها می‌پیچید.

---

آخر راهرو یک در نیمه‌باز دیده می‌شد.

روی در نوشته شده بود:

"کلاس ۲۱"

---

بورا : «این همون اتاقه؟»

جونگکوک : «آره.»

یونگی : «پس چرا قبلاً ندیدیمش؟»

جونگکوک : «چون وجود نداشت.»

---

جیمین : «چی؟»

جونگکوک دستش را روی در گذاشت.

جونگکوک : «این اتاق... دیشب اینجا نبود.»

---

در آرام باز شد.

داخل کلاس...

پر از نقاشی‌های قدیمی روی دیوار بود.

اما وسط کلاس یک میز قرار داشت.

روی میز...

دفترچه‌ای باز بود.

---

بورا نزدیک رفت.

صفحه اول فقط یک جمله داشت:

"من منتظر کسی بودم که برگردد."

---

و زیر آن...

اسم نوشته شده بود.

---

"جونگکوک"

ادامه دارد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۴)

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۹ ✦ اسم جونگکوک...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۰ ✦ نقشه روی دی...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۷ ✦ جمله روی دی...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۶ ✦ بعد از اتفا...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۸ ✦ کلید روی می...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۴ ✦ جمله روی دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط