{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

GHOST HUNTING CLUB

GHOST HUNTING CLUB

باشگاه شکار ارواح

✦ پارت ۱۷ ✦

جمله روی دیوار هنوز جلوی چشم همه بود.

"جونگکوک... تو نباید برمی‌گشتی."

بورا چند ثانیه فقط به نوشته خیره ماند. قلبش تندتر می‌زد، نه فقط به خاطر روح؛ بلکه به خاطر نگاه ساکت جونگکوک که انگار چیزی را پنهان می‌کرد.

بورا : «جونگکوک... تو چیزی می‌دونی؟»

جونگکوک جواب نداد.

فقط نگاهش روی آن جمله مانده بود.

---

جیمین آرام به یونگی نزدیک شد.

جیمین : «به نظرت اون چیزی رو از ما مخفی کرده؟»

یونگی : «نمی‌دونم.»

جیمین : «ولی حس می‌کنم داره.»

یونگی : «شاید دلیل داره.»

جیمین : «تو همیشه طرف اونو می‌گیری.»

یونگی : «چون برخلاف تو قبل از حرف زدن فکر می‌کنم.»

جیمین : «این توهین بود؟»

یونگی : «حقیقت بود.»

---

جونگکوک بالاخره حرف زد.

جونگکوک : «من قبلاً اینجا بودم.»

همه ساکت شدند.

بورا : «چی؟»

جونگکوک نفس عمیقی کشید.

جونگکوک : «وقتی بچه بودم... یک بار با خانواده‌ام به این مدرسه اومدم.»

یونگی : «پس چرا چیزی نگفتی؟»

جونگکوک : «چون خودم هم مطمئن نبودم.»

---

بورا آرام‌تر پرسید:

بورا : «چی اتفاقی افتاد اون روز؟»

جونگکوک به راهروی تاریک نگاه کرد.

جونگکوک : «یه دختر دیدم.»

سکوت.

جونگکوک : «همون لباس سفید رو پوشیده بود.»

---

باد سردی از راهرو رد شد.

چراغ‌ها شروع به چشمک زدن کردند.

جیمین : «لطفاً بگین اینم جزو خاطرات عادیه.»

یونگی : «نه.»

جیمین : «ممنون که امیدمو نابود کردی.»

---

ناگهان صدای آرامی در راهرو پیچید.

"بالاخره یادت اومد..."

بورا سریع برگشت.

بورا : «هان سوآ؟»

اما کسی آنجا نبود.

فقط یک عکس روی زمین افتاده بود.

---

جونگکوک خم شد و عکس را برداشت.

عکس قدیمی بود.

اما این بار...

داخل عکس یک کودک دیده می‌شد.

یک پسر کوچک.

کنار هان سوآ.

---

بورا با تعجب نگاه کرد.

بورا : «این...»

جونگکوک آرام گفت:

جونگکوک : «منم.»

---

همه شوکه شدند.

یونگی : «یعنی تو از بچگی با اون روح ارتباط داشتی؟»

جونگکوک : «نمی‌دونم.»

جیمین : «ولی چرا هیچ‌وقت نگفتی؟»

جونگکوک سکوت کرد.

---

بورا متوجه شد چیزی در نگاه جونگکوک هست.

ترس.

نه از روح.

از خاطره‌ای که هنوز کامل یادش نیامده بود.

بورا آرام کنار او ایستاد.

بورا : «تنها نیستی.»

جونگکوک به او نگاه کرد.

برای اولین بار...

لبخند کوچکی زد.

---

اما همان لحظه...

دوربین بورا روشن شد.

یک عکس جدید گرفته شده بود.

بدون اینکه کسی دکمه را فشار دهد.

---

داخل عکس...

چهار نفر ایستاده بودند.

و پشت سرشان...

یک نفر دیگر.

هان سوآ.

---

اما این بار...

او تنها نبود.

کنارش سایه‌ی یک نفر دیگر هم دیده می‌شد.

ادامه دارد...

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۶)

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۸ ✦ همه به عکس ...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۹ ✦ اسم جونگکوک...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۶ ✦ بعد از اتفا...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۱۵ ✦ صبح روز بعد...

GHOST HUNTING CLUB باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۲۰ ✦ نقشه روی دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط