ترمیم روح خراشیده تو
ترمیم روح خراشیده تو...
Yuna....
از جونگکوک...
P.1
روی زانوهات نشسته بودی...
موهای بلندت صورتتو پنهون میکرد..
عکسشو توی دستات گرفته بودی و با فریادی بلند توی خونه گریه میکردی...
ات: مامان جونممممم چرا رفتییی منم کاش منم با خودت میبردی
جونگکوک دست از آشپزی برداشت و دستکشش رو گذاشت رو میز و اومد کنارت نشست و بغلت گرفت
جونگکوک: قشنگم نکن اینجوری با خودت مامانبزرگت ببینه اینجوری گریه میکنی ناراحت میشها
ات: جونگکوک خیلی دوسش داشتم
محکم تر بغلت گرفت و سرشو توی گردنت فرو کرد و شروع کرد به ناز کردن موهات
جونگکوک: میدونم پرنسسم میدونم ولی ناراحت میشه اگه بفهمه انقد به خاطرش عذاب میکشی و گریه میکنی..
نگا به چشات بکن آخه دخترم بیا بریم غذا بخوریم
ات: من نمی...
جونگکوک: بگی نمیخورما
ات: باشه میرم صورتمو بشورم
درو باز کردی دستتو زیر شیر آب بردی و آبی به صورتت زدی...
به شکل بی روح و خستت نگاه کردی...
پاهات میلرزید...
دستتو به دیوار گرفتی تا تعادلتو حفظ کنی...
دنیا دور سرت میچرخید...
و محکم خوردی رو زمین...
و آخرین تصوری جلوی چشات لبخند مادربزرگت بود...
اون لبخندی که باهاش بازی میکردی...
و جونگکوکی که فقط صدای خوردنت به زمینو شنید...
-------------------------------------------
خواهشن بگین تنها نیستم که دلم گرف..
میدونین درد ازدست دادن عزیز چقد بده؟
شرایط؟
۶ لایک و ۶ کامنت...
Yuna....
از جونگکوک...
P.1
روی زانوهات نشسته بودی...
موهای بلندت صورتتو پنهون میکرد..
عکسشو توی دستات گرفته بودی و با فریادی بلند توی خونه گریه میکردی...
ات: مامان جونممممم چرا رفتییی منم کاش منم با خودت میبردی
جونگکوک دست از آشپزی برداشت و دستکشش رو گذاشت رو میز و اومد کنارت نشست و بغلت گرفت
جونگکوک: قشنگم نکن اینجوری با خودت مامانبزرگت ببینه اینجوری گریه میکنی ناراحت میشها
ات: جونگکوک خیلی دوسش داشتم
محکم تر بغلت گرفت و سرشو توی گردنت فرو کرد و شروع کرد به ناز کردن موهات
جونگکوک: میدونم پرنسسم میدونم ولی ناراحت میشه اگه بفهمه انقد به خاطرش عذاب میکشی و گریه میکنی..
نگا به چشات بکن آخه دخترم بیا بریم غذا بخوریم
ات: من نمی...
جونگکوک: بگی نمیخورما
ات: باشه میرم صورتمو بشورم
درو باز کردی دستتو زیر شیر آب بردی و آبی به صورتت زدی...
به شکل بی روح و خستت نگاه کردی...
پاهات میلرزید...
دستتو به دیوار گرفتی تا تعادلتو حفظ کنی...
دنیا دور سرت میچرخید...
و محکم خوردی رو زمین...
و آخرین تصوری جلوی چشات لبخند مادربزرگت بود...
اون لبخندی که باهاش بازی میکردی...
و جونگکوکی که فقط صدای خوردنت به زمینو شنید...
-------------------------------------------
خواهشن بگین تنها نیستم که دلم گرف..
میدونین درد ازدست دادن عزیز چقد بده؟
شرایط؟
۶ لایک و ۶ کامنت...
- ۱۸.۸k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط