ONLY MINE
ONLY MINE
PART 45
ویو فردا
میرا . زود بلند شدم و لباسمو عوض کردم میلی به صبحانه نداشتم نگران حال ا/ت بودم هر چی باشه ون قبلا دوستم بود ... ون اولین دوستم بود...
و از طرفی اگه چیزیش میشد نمیدونستم خودمو ببخشم ... به جینو چی باید میگفتم؟
سریع آماده شدم و رفتم بالا و در اتاق کوک رو زدم...
کوک . بله ؟
میرا . منم ... بیام داخل؟
کوک . نه صبر کن خودم الان میام..
میرا . اوکی... پس بیا تو سالن نشیمن
کوک . اوکی برو ..
میرا . رفت پایین و منتظر کوک موند و مدام قدم میزد
کوک . ومد پایین... خوب چیشده ؟
میرا . حاضر شو بریم بیمارستان
کوک . اولم من حاضرم .. دوما اگه قرار به بیمارستان رفتن باشه شب خودم میرم .. نیازی نیست تو بیای بمون پیش جینو
میرا . جونگ کوک... اذیت نکن همین الان میریم بیمارستان
کوک. تو یه بار به من گوش کن میخای بری اونجا چیکار کنی هاا؟وقتی فرمانده سانگ اونجاست و بهش-گفتم که اگه خبری شد بهم زنگ بزنه چرا الکی بریم ؟ میدونم الان میگی آدرس بیمارستان رو بده ...نمیدم میرا .. نمیدم .... خداحافظ( بلند و رفت باند
میرا . لعنتی ...
ویو کوک . این دختره چی داره که همه اینجوری نگرانشن !؟ دیونه ام کردن اینا... دقیقا برای همین چیزا هیچ وقت ازدواج نمیکنم همشون مثل همن رو مخ و غر غرو ....
رفتم باند و تا شب مشغول کار بودم بعضی از نگهبانا سمت باند چانگ هو چیزای مشکوکی پیدا کرده بودن باید حواسمو جمع کنم احتمالا دوباره باید درگیر بشم ....
یه محوله بزرگ سفارش دادم و قرار شد فردا تحویلش بگیرم ساعت ۱۱ بود و کارم تقریبا تموم شده بود می خاستم برگردم عمارت که فرمانده سانگ بهم زنگ زد
کوک . بله ؟
سانگ . قربان ... ا/ت ...
کوک . ا/ت چی..؟
سانگ . حالش بدتر شده بردنش ای سی یو ... کلی دکتر بالا سرشه ...
کوک . چییی؟ الان میاممم ( قطع کرد و با سرعت به سمت بیمارستان رفت ..
ادامه دارد.....
PART 45
ویو فردا
میرا . زود بلند شدم و لباسمو عوض کردم میلی به صبحانه نداشتم نگران حال ا/ت بودم هر چی باشه ون قبلا دوستم بود ... ون اولین دوستم بود...
و از طرفی اگه چیزیش میشد نمیدونستم خودمو ببخشم ... به جینو چی باید میگفتم؟
سریع آماده شدم و رفتم بالا و در اتاق کوک رو زدم...
کوک . بله ؟
میرا . منم ... بیام داخل؟
کوک . نه صبر کن خودم الان میام..
میرا . اوکی... پس بیا تو سالن نشیمن
کوک . اوکی برو ..
میرا . رفت پایین و منتظر کوک موند و مدام قدم میزد
کوک . ومد پایین... خوب چیشده ؟
میرا . حاضر شو بریم بیمارستان
کوک . اولم من حاضرم .. دوما اگه قرار به بیمارستان رفتن باشه شب خودم میرم .. نیازی نیست تو بیای بمون پیش جینو
میرا . جونگ کوک... اذیت نکن همین الان میریم بیمارستان
کوک. تو یه بار به من گوش کن میخای بری اونجا چیکار کنی هاا؟وقتی فرمانده سانگ اونجاست و بهش-گفتم که اگه خبری شد بهم زنگ بزنه چرا الکی بریم ؟ میدونم الان میگی آدرس بیمارستان رو بده ...نمیدم میرا .. نمیدم .... خداحافظ( بلند و رفت باند
میرا . لعنتی ...
ویو کوک . این دختره چی داره که همه اینجوری نگرانشن !؟ دیونه ام کردن اینا... دقیقا برای همین چیزا هیچ وقت ازدواج نمیکنم همشون مثل همن رو مخ و غر غرو ....
رفتم باند و تا شب مشغول کار بودم بعضی از نگهبانا سمت باند چانگ هو چیزای مشکوکی پیدا کرده بودن باید حواسمو جمع کنم احتمالا دوباره باید درگیر بشم ....
یه محوله بزرگ سفارش دادم و قرار شد فردا تحویلش بگیرم ساعت ۱۱ بود و کارم تقریبا تموم شده بود می خاستم برگردم عمارت که فرمانده سانگ بهم زنگ زد
کوک . بله ؟
سانگ . قربان ... ا/ت ...
کوک . ا/ت چی..؟
سانگ . حالش بدتر شده بردنش ای سی یو ... کلی دکتر بالا سرشه ...
کوک . چییی؟ الان میاممم ( قطع کرد و با سرعت به سمت بیمارستان رفت ..
ادامه دارد.....
- ۴۹.۹k
- ۰۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط