{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصه ی هستی ما قصه ی آن شاخه گلی ست

قصه ی هستی ما قصه ی آن شاخه گلی ست
که سراغ چمن از باد خزان می گیرد

زندگی می کند اما ... وسط بیم و امید
یا که می میرد و یا باز ... توان می گیرد

مثل یک برگ ، که در شعله می افتد ، ... هر دم ،
نام معشوق  ... مرا شعله ، چنان می گیرد

چون که دستان من از دامن او کوتاه است
این عجب نیست ، ... که راه دگران می گیرد

مرگ ! ... ای دوست ! ... تو هم چاره ی کارم نشدی
باز هم دشنه ی عشق است ، ... که جان می گیرد
دیدگاه ها (۱)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

✦ اولین گناه ✦فصل چهلم: تا ابد---حسودی.لعنتی. حسودی.به بچه‌ه...

با خارها راهش رامیبندم:شباهت غاصبان فدک و بهائیت درغصب

اگرچه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینمت که غریبانه اشک می ریزی !...

اگر چه شمعی و از سوختن نپرهیزینبینم ات که غریبانه اشک می ریز...

به رهی دیدم برگ خزان پژمرده ز بیداد زمان کز شاخه جدا بودچو ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط