{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مدیر،،،،،،،،،،،،،،،مدیر : ۱،۲،۳،،،،،،ا,ت

مدیر،،،،،،،،،،،،،،،مدیر : ۱،۲،۳،،،،،،ا,ت
ببخشید آقای مدیر آمدم نفس نفس می زدی
مدیر: ا،ت ببخشید الان یک خبر از پدرتون به دستم رسید متاسفانه پدرتون عمل قلب داره. چییییییییییییییسییییییییییی
بعدش سریع گریت گرفت,,, مدیر : متاسفانه پدرتان فوت شدن هر لحظه شدید تر و شدید تر می شد
جیمین: اوه واقعا شرایط ت چیه اونش دیگه به شما ربطی نداره جیمین: دارین عصبانیم می کنی' من هنوز نمی دونم زندگی من چه
ربطی به تو داره
دیدگاه ها (۰)

بچه ها نظر بدید چی بزارم

سر کلاس بودم داشتم کتابامو جمع می کردماز روی میز که یک صدای...

رمان قلب در تاریکی

آتیشی که از بارون شروع شدpart 33ویوی ا. تتاریکی کامل بود.نه ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart27ویوی ا. تچند ثانیه به جونگکوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط