{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از دلبری پرسیدم

از دلبری پرسیدم

پرسیدم اسمت چیست؟
گفت: گناه
گفتم حرفت چیست؟
گفت: نگاه
گفتم منزلت کجاست؟
گفت:هرجایی
گفتم هرمت کیست؟
گفت:تنهایی
گفتم به چه می اندیشی؟
گفت:زیبایی
گفتم از چه می نالی؟
گفت: رسوایی
گفتم اندوخته ات چیست؟
درحالی که اشک از چشمانش سرازیر بود
گفت پشیمانی........
دیدگاه ها (۱)

کاش می شد خنده را تدریس کرد کارگاه خوشدلی تاًس...

کجایی نازنین یارم ؟ ببینی حال بیمارم طبیبان یک به یک گفتن به...

تو که عاشق نشدی، درد نمی دانی چیستآنچه غم با دل ما کرد نمی د...

توکل برخدایت کن؛ کفایت میکندحتما؛ اگرخالص ش...

dark life = 19در را پشت سرش بست و قفل کرد. صدای کلیک قفل، ات...

✦ اولین گناه ✦فصل دوازدهم: جایی که هیچ‌کس نمی‌رود---لعنت به ...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

بعد از حرف نازنین، اتاق برای چند ثانیه در سکوت فرو رفت.هیچ‌ک...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

life like hellp:12تمام شب نتونستم بخوابم.حرف‌های اون مرد مدا...

╔═══════ ❖ 🖤✨ ❖ ═══════╗ ادامهٔ مانیفست دکترین بهرام محمدی ...

#سناریو_درخواستی وقتی تو رو تا سر مزار مادرت تعقیب می‌کنه چو...

هیچ باغبانی را سرزنش نمیکنند که چرا دور باغ خود حصار و پرچین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط