{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

موقع اعدامم پرسیدند آخرین حرفت:

موقع اعدامم پرسیدند آخرین حرفت:
l /l
l /l
l /l
l /l
l /l
l /l /¯ )
l /l /\/
l /l \/
( ¯¯¯ )
( ¯¯¯ )
( ¯¯¯ )
( ¯¯¯ )
( ¯¯¯ )
/¯¯/\
/ , ^. /\
/ / \/\
/ / \/\
( ( )/ )
l l l /l
l l l /l
l l l /l
( ( )/ )
\ \ / /
\ `— ' /
`— —- '

گفتم:

رویِ قبرم تکه یخی بگذارید تا چکه کند!

پرسیدند:

چرا؟!

گفتم:

چون عزیزی ندارم که سرِ قبرم گریه کند...
سلامتی بی کسا......!!!!neshom
ساعت 3 شب بودکه صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود.پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟مادر گفت:25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی؟ فقط خواستم بگویم تولدت مبارک تمام زندگی ام خدا نگهدارت. پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح فردا به سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میزتلفن با شمع نیمه سوخته یافت ولی مادر دیگر در این دنیا نبود... فقط میتونم بگم تا فرصت باقیست اینجوری دله مادرمون و پدرمون رو بدرد نیاریم ...neshom
دیدگاه ها (۴)

# قولی_که_شکست### پارت ۱صدای آرام و آشنای مادرش، سکوت اتاق ر...

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

Pat:7اسم: عاشق چشماش شدما.ت . توی راه گوشیم زنگ خورد. اصلا س...

سناریو جونگکوک

دیدار باتو (پارت ۳)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط