{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛
و چشمهای گرانبها و با ایمان او،
زندگی را آنگونه که [زمانی میدید ] نمیبینند؛
زمانیکه پاهایش فرسوده میگردند،
و برای گام برداشتن نمیتوانند او را یاری دهند؛

در آن هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر،
با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن،
زمانی که اندوهگین است،
بر توست که تا آخرین گام او را همراهی کنی،

اگر از تو چیزی میپرسد،
او را پاسخگو باش،
و اگر دوباره پرسید،
باز هم پاسخگو باش،
و اگر دگربار پرسید، دگربار پاسخش گو،
نه از روی ناشکیبایی، بلکه با آرامشی مهربانانه،

واگر تو را به درستی درنمی یابد،
شادمانه همه چیز را برای او بازگو،
ساعتی فرا میرسد، ساعتی تلخ،
که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمیکند .


دیدگاه ها (۴۸)

فقــط تــاریکــی مــی‌دانــدمــاه چقــدر روشــن اســت! فقــط...

کاش تو قحطيِ شقايق، بشينيم توی يه قايقبزنيم دلو به دريا، من ...

"زندگی آنقدر ابدی نیست که هر روز بتوان مهربان بودن را به تاخ...

چیـــــــــــــــزی در تــــــــــو مرا به دلدادگی می ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط