{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛
و چشمهای گرانبها و با ایمان او،
زندگی را آنگونه که [زمانی میدید ] نمیبینند؛
زمانیکه پاهایش فرسوده میگردند،
و برای گام برداشتن نمیتوانند او را یاری دهند؛

در آن هنگام بازوانت را برای یاری او به کار گیر،
با خوشی و سرمستی از او نگاهبانی کن،
زمانی که اندوهگین است،
بر توست که تا آخرین گام او را همراهی کنی،

اگر از تو چیزی میپرسد،
او را پاسخگو باش،
و اگر دوباره پرسید،
باز هم پاسخگو باش،
و اگر دگربار پرسید، دگربار پاسخش گو،
نه از روی ناشکیبایی، بلکه با آرامشی مهربانانه،

واگر تو را به درستی درنمی یابد،
شادمانه همه چیز را برای او بازگو،
ساعتی فرا میرسد، ساعتی تلخ،
که دهان او دیگر هیچ درخواستی را بیان نمیکند .
دیدگاه ها (۴)

از مرگ نمی ترسممن فقط نگرانمکه در شلوغی آن دنیامادرم را پیدا...

خداوند روز اول آسمان را آفریدروز دوم زمین را آفریدروز سوم خو...

مادرم ، قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار تا چشمانم بهشت را نظا...

من یاد گرفتم .... وقتی بغض می کنم وقتی اشک می ریزم ... منتظر...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛و چشمهای گرانبها و با ایمان او...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛و چشمهای گرانبها و با ایمان او...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛ و چشمهای گرانبها و با ایمان ا...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛و چشمهای گرانبها و با ایمان او...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛ ............و چشمهای...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛و چشمهای گرانبها و با ایمان او...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛و چشمهای گرانبها و با ایمان او...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود؛و چشمهای گرانبها و با ایمان او...

آن هنگام که مادرت پیرتر میشود  /  و چشمان گرانبها و با ایمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط