part
part.50.
سه جو.. راه نداره خودت برو..
شوگا..من خجالت می کشم..
نامجون..خودم میرم..
همه ساکت به نامجون نگاه می کردیم
_..هیونگ میخوای..
نامجون..نه بابا میرم بیدارش می کنم میاد دیگه کار خواصی داره..
پاشد رفت سمت اتاق
(از زبان نامجون. )
تا حالا انقدر مضطرب نبودم نزدیک در شدم درو باز کردم رفتم تو و بستم سه هو روی تخت خواب بود
با اینکه منم دوسش دارم به هیچ کس نگفتم و اضطرابم از اینه که اونم منو دوست داره از این حس خوشم میاد.
نشستم کنارش صداش زدم
گفتم..سه هو شی بیدار شین ..
انگار هنوز خیلی مست بود
گفت..هی تو چرا باهام رسمی حرف میزنی..
گفتم..من همیشه اینجوری بودم..
گفت..دیگه نباش..
گفتم..الان غیر رسمی حرف زدین..
گفت..حرف زدی نه زدین خب؟..
گفتم..هنوز مستین..
گفت..اوهوم من خودمم نمی دونم چمه دیوانه شدم شوگا شی..
منو با شوگااشتباه گرفت
گفتم .. دیونه ی چی..
گفت..نامجون ..
چی خشکم زد
گفت..انقدر دوسش دارم که وقتی می بینمش نمی تونم نفس بکشم ..
زبان
سه جو.. راه نداره خودت برو..
شوگا..من خجالت می کشم..
نامجون..خودم میرم..
همه ساکت به نامجون نگاه می کردیم
_..هیونگ میخوای..
نامجون..نه بابا میرم بیدارش می کنم میاد دیگه کار خواصی داره..
پاشد رفت سمت اتاق
(از زبان نامجون. )
تا حالا انقدر مضطرب نبودم نزدیک در شدم درو باز کردم رفتم تو و بستم سه هو روی تخت خواب بود
با اینکه منم دوسش دارم به هیچ کس نگفتم و اضطرابم از اینه که اونم منو دوست داره از این حس خوشم میاد.
نشستم کنارش صداش زدم
گفتم..سه هو شی بیدار شین ..
انگار هنوز خیلی مست بود
گفت..هی تو چرا باهام رسمی حرف میزنی..
گفتم..من همیشه اینجوری بودم..
گفت..دیگه نباش..
گفتم..الان غیر رسمی حرف زدین..
گفت..حرف زدی نه زدین خب؟..
گفتم..هنوز مستین..
گفت..اوهوم من خودمم نمی دونم چمه دیوانه شدم شوگا شی..
منو با شوگااشتباه گرفت
گفتم .. دیونه ی چی..
گفت..نامجون ..
چی خشکم زد
گفت..انقدر دوسش دارم که وقتی می بینمش نمی تونم نفس بکشم ..
زبان
- ۱۰.۶k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط