{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part.51.
گفت..انقدر دوسش دارم که وقتی می بینمش نمی تونم نفس بکشم ..
زبان قلبم رفت بالا از جاش بلند شد من ترسیدم صورتش نزدیکه صورتم بود جوری که نفس هاش به صورتم می خورد
گفت.. صب کن تو نامجونی..
گفتم..نمی دونم..
گفت..هستی من تورو از انگشتات تشخیص میدم..
به خودم اومدم.
گفتم..ولی سه هو شی یکم میری اونور تر ..
گفت..نه نمیرم ..
لبشو نزدیک لبامو کرد
گفت..نامجون شی من بدون اجازه ی شما نی تونم..
که یهو حرفشو قطع کردم و بوسیدمش و اونم دستشو دور گردنم انداخت منم دور کمرش انداختم .
دیدگاه ها (۰)

part.52.بوسیدمش و اونم دستشو دور گردنم انداخت منم دور کمرش ا...

کاشکی پیشم بودی و حالمو میدیدی

part.50.سه جو.. راه نداره خودت برو..شوگا..من خجالت می کشم..ن...

part.49.راستش این اولین بارشه که واقعا عاشق شده..سه جو..مواف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط