Name Lost heart

Name: Lost heart
Part: ①⑤

☆اون عاشق شدنش همیشه سایکویی هست؟
♡چچی؟
☆بببین وقتی من داداشمو بوسیدم میگی که عصبی شد درسته؟ پس اون یه سایکوعه
♡خب اون غیرتش زیادیه وگرنه سایکوووو.... شاید حق با تو هست
☆رسیدیم
♡چه زود"ذوق"
☆همینطوره"به ذوق هانا لبخند میزنه"

ویو رزی
ماشینو پارک کردم و با هانا رفتیم سمت عمارتی که توش تولد بود جلوی در فرش قرمز بود با دوتا غول خیابونی رفتیم جلو که بدون اینکه حتی بپرسه جزوی از مهمون هاییم رفتن کنار و سرشون رو خم کردن تو سکوتی که بینمون حاکم بود من حاکم سکوت رو از تخت پادشاهیش انداختم پایین با پاشنه کفشم که صداش خطرناک، مافیایی، اغواگر بود با هانا وارد عمارت شدیم که یهو کل نور افتاد روی منو هانا،، هانا چون ترس از اجتماع داشت سریع با یکی از همکلاسی ها رفت اونور الان فقط بین تاریکی نوری درخشان بودم، مثل مدل ها راه رفتم و به سمت جلو حرکت کردم هر جا میرفتم نور دنبالم میکرد که به اون پسره عا اسمش، اسمش چی بودددد رسیدم

•سلام رزی فکر نمیکرد بیای
☆به هر حال من آدمی نیستم که داخل ذهنت تصورش میکنی "سرد و چشمای وحشی"
✓رزی "متعجب"
☆لوکاس کوچه... اهم یعنی سلام کجا بودی "اولش میخواست بهش فوش بده ولی بعد به خودش اومد"
=هی رزی اینجا چیکار میکنی " اونم از اون طرف پیداش میشه متعجب"
•خب چیه اومده تولد همکلاسیش "دستشو میزاره روی شونه رزی"
✓"غیرتی میشه"
✓هی هی درسته رفیقمی ولی نگفتم هر کاری دوست داشتی میتونی با این کوچولو کنی "میاد و دست پسره رو از شونه رزی بر میداره و میره پشت خودش"
•الان دست گذاشتن روی شونه کسی غیرتی شدن داره لوکاس "پوزخند"
=اولن اون هر کسی نیست دومن اون مثل هرزه های دورت نیست که بخواد قربون صدقت بره کم زیاد کنی میزنه فکتو میبره تو کونت "سرد و بم"
•هه پس بزار بزنه ببینم چیکار میکنه "پوزخند"
☆لوکاس برونور "سرد و از پشت لوکاس در میاد"
✓اِریکا "نگاه شَکاک که میخوای چیکار کنی"
☆ببین پسر خوب، اگه بهم علاقه داری متسفم من ندارم فقط سر اجتماعی بودنم و ادبم اومدم تولدت پس زیاد جدی نگیر "چشمای وحشی و لحن سرد"
•هه خانومی عشوه نیا "پوزخند"
☆"چشماشو سفیده میبره و برمیگردونه و میگه"
☆شما خر کی باشی که بخوام برات عشوه بیام ببین اگه بابات مافیاست داداش منم مافیاست که این مافیایی به منم ارث میرسه و رسیده پس اگه فکر میکنی چون مافیایی عن خاصی هستی اشتباه فکر کردی "لحن سرد"
•"یهو آتیشی میشه و یه مشت میخواد بزنه که رزی خیلی ساده مشتشو میگیره و میپیچونه"
=گفتم اون از اوناش نیست گوش ندادی
•و ولم کننن آییی "ناله از درد"
☆حتما "محکم تر پیچ میده"
•گ گوه خوردم به پات میفتم ب ب بخشیدد "ناله"
☆ببین تو داری برام ناله میکنی نه من برای تو عوضی "وقتی میخواد ولشکنه محکم میپیچونتش"
چوی: پسرم خوبی؟! "نگران"
چوی: این زنیکهه "میاد که عصبی شه که میبینه رزیه همونی که توی بار زد لحش کرد (پارت¹) هست پس سرشو انداخت زمین"
☆بهم گفتی زنیکه؟
چوی: نه من گوه بخورم
☆هه خوبه"نیشخند"

ویو رزی
یهو لوکاس دستمو گرفت و برد داخل یکی از اون اتاق های اون عمارت و به دیوار زدمو دست راستشو زد به دیوار و با یه اخم نگاهم کرد خشک شدم چون هیچ وقت اون در این حد سر من غیرتی نمیشد که اونورش هیونجین اومد داخل و دست چپشو زد به دیوار و با یه اخم نگاهم کرد سردرگم شده بودم فقط کافی بود یه نفر دیگه بیاد وسط،، با نگاه کیوت نگاهشون
کردم که لوکاس گفت

✓اونطوری نگاه نکن خودتم میدونی اینطوری حل نمیشه "بم و نگاه تیز"
☆بببینم چی شده چه گیری دادین به من
=آه خدای من یعنی میگی که همه اون کار ها رو من کردم چرا میای تولد همچین آدم هیزی "بم و نگاه تیز و جذاب"
☆آه نکش منحرف میشم "نگاهشو میدزده"
✓اِی خدا اینو جواب مارو بده اگه ما نبودیم میدونی چی میشود
☆ببخشیدا ولی تمام کار هارو من کردم من محافظت از خودمو بلدم بچه نیستم چرا همه منو بچه میبینن هاع چرا هوم؟! چون دخترم و پسر نیستم به این دلیل نیست که نتونم از خودم محافظت کنم "با صدای بلند و با یه بغض بعد
حرفش از وسطشون رد میشه و درو باز میکنه و محکم میبنده"

بقیش جا نمیشه پارت بعد میزارم🌷💗
دیدگاه ها (۰)

Continue the part: ①⑤ویو رزیدنبالم اومدن و من اهمیت ندادم و ...

Name: Lost heartPart:①④ماری: دختر اخبار ها رو دیدی جنجالی در...

Continue the part: ①③اسلاید دوم لباس رزی البته با مو های قهو...

Novel: Lost heart Part:③اسلاید دوم استایل رزی برای بارویو اِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط