{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Name Lost heart

Name: Lost heart
Part: ①⑥

ویو رزی
یهو تهیونگ با دست راستش گردنمو از پشت گرفت و با نفس های داغش به سمت گردنم اومد و بوسه ای آبکی کرد تو اون لحظه فقط چشمامو بستم و یاد بچگیمون افتادم تهیونگ از بچگی مثل داداشا رفتار نمیکرد مثل ددی ها رفتار میکرد حتی چند بار هم سیع کرد لبامو توی بچگی ببوسه و موفق نشد یهو حس کردم رفتم توی آسمون که دیدم تهیونگ براید استایل بغلم کرده و به طبقه بالا ولی به اتاق خودم نرفت ترس تمام وجودمو گرفت که در اتاق رو باز کرد و بردم گذاشتم روی تخت و خودش رفت اونور و کوتش رو دراورد و گذاشت روی صندلی اومد سمتم دوتا دستش رو گذاشت روی تخت و الان صورتش نزدیک صورتم بود که گفت

~برام میتونی لباسمو در بیاری؟ "بم"

"سری تکون دادمو کراواتش رو دراوردم و بعد شروع کردم دونه دونه دکمه هاشو باز کردن بدنش نمایان شد عزله ای بود و خیلی بدنش بزرگ بود آب دهنمو قورت دادم که یه پوزخند بهم زد و بلند شد،، لباسشو در اورد و انداخت اونور کمربندش رو اومد باز کنه که محکم سرمو چپوندم تو بالشت و گفتم"

☆تهیونگ گوه خوردممم بسههه
~نترس میخوام برم حموم "خنده ددی مانند"
☆ا پس من منحرفم "با خیال راحت برگشتم که بالا تنه لختش رو دیدم که روم خیمه زده بود"
~منحرف نیستی فقط من دوست دارم ترستو ببینم "نیشخند"
☆نه بابا مرتیکه لاسو بلند شو از روم "خنده"
~"خنده" باشه ولی یه شرط داره
☆چی؟
~امشب باید بزاری داخل بغلت بخوابم
☆مگه بچه ای "خنده ریز"
~آره حالا هم باید پیشم بخوابیااا "بلند میشه و کنار رزی میشینه"
☆مرتیکه از اون سن و قیافت و اون مافیا بودنت خجالت بکش ولی چون مهربونم باشه
~واقعا "ذوق و بعد صورت رزی رو با دستاش قاب میکنه و لپای رزی رو میبوسه تند تند"
☆آییی باشه باشه بوس بوسیم نکن "خنده"
~من سریع میرم حموم میام باشه؟! "چشمای درشت و کیوت"
☆باشه تا اون موقع منم میرم لباسمو عوض میکنم "لبخند"

ویو رزی
از روی تخت بلند شدمو رفتم سمت در هم میخواستم بازش کنم که زودتر از من باز شد با تعجب و شُک نگاه به بالا کردم جنگکوک بود این وقت شب اینجا چیکار داشت

ویو کوک
باید مسئله مهمی رو به تهیونگ میگفتم رفتم طبقه بالا داخل اتاق کارشو گشتم ولی نبودش حتماً داخل اتاقش بود رفتمو درو باز کردم که با چهره رزی مواجه شدم اون این موقع شب داخل اتاق تهیونگ چیکار میکرد

☆عادت داری بدون در زدن بیای داخل اتاق مردم "شاکی"
-متسفانه تهیونگ مردم نیست برادر زن اهم رفیقمه دومن به شما چه سومن این موقع شب چیکار تهیونگ داشتی اونم هنوز با لباس مهمونی
☆به تو چه مرتیکه "یهو نگاهش رفت سمت پرونده هایی که دست کوک بود" ببینم اینا پرونده قتله اممم نه شایدم قراره قتل باشه نه نه شایدم مال محلوله هاععع "کیوت و سوالی"
~رزی کوک رو ولش کن
☆ببینم الدنگ نمیخوای بدی این پرونده هارو به من که کمکت کنم هاععع"کیوت"
-هه هنوز بچه ای برو اونور "با خنده"
~راست میگه بزرگ تر که شدی... "هنوز حرفشو نزده که میپره داخل حرفش"
☆ساکت شین ظالما "اخم کیوت و از اونجا میره"
-این الان قهرش بود؟! "نیشخند با نگاه درشتش و اشاره به رزی"
~آره متسفانه تا چند روزم از سر لجش غذا نمیخوره و باهام حرف نمیزنه "با صدای بم"

ادامه دارد.
دیدگاه ها (۳)

Continue the part: ①⑤ویو رزیدنبالم اومدن و من اهمیت ندادم و ...

Name: Lost heartPart: ①⑤☆اون عاشق شدنش همیشه سایکویی هست؟ ♡چ...

Name: lost heart Part: ⑧ویو اِریکاولی..... احساس میکنم داره ...

you are making me crazyپارت⁹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط