{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدايا.....اين سرنوشتي که برايم تجويز کردي.....عوارضش زياد

خدايا.....اين سرنوشتي که برايم تجويز کردي.....عوارضش زياد است سينه ام ميسوزد.....چشمانم خيس ميشود......گلويم ميگيرد......نفسم تنگ ميشود........راستي خدا....مدتهاست سرم درد ميکند
دیدگاه ها (۷)

تو دلقک بودی و من شینیگامی تو

عاشقانه های شبنم

میان برگ های چرمی:𝓪𝓶𝓲𝓭 𝓽𝓱𝓮 𝓵𝓮𝓪𝓽𝓱𝓮𝓻𝔂 𝓵𝓮𝓪𝓿𝓮𝓼✨️پارت𝓟𝓪𝓻𝓽⁴:⁴🕊از ز...

پارت: 3 (بخش3) **زاویه دید: هیزل*فراموش کرده بودم که پای راس...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

I can be myself with himPart⁹¹نمیدونم چقدر وقت گذشته بود..کل...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت دوم: تقدیم به یک معامله‌ی سیاهبا د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط