{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد

چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد
زلفـت به تاب جـــــان مرا تاب می‌برد

بنمـــــای رخ که درشب تاریک طـرّه‌ات
دل گم شده‌ست و راه به مهتاب می‌برد

#سلمان_ساوجی
دیدگاه ها (۱)

بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمدتو ساعتی ننشستی که آتشی بنشا...

بر عشق توام، نه صبر پیداست نه دلبی روی توام، نه عقل بر جاست ...

#حافظبه مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت ...

عشق سرمست است و با رندان حریفی می کندعقل مخمور است و از زندا...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

پرسه در جنگل... بعدازظهر...آفتاب کم‌کم ملایم‌تر شده بود.ات ر...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

Between Sleep and Breath

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط