بوسهای دور از حقیقت
بوسهای دور از حقیقت✭
Yuna✭
و...
Wylder✭
P.1
ویو ا.ت
دستانش را دور گردنم محکم تر کرد و دست دیگرش را روی کمرم گذاشت و من را به خودش نزدیک تر کرد
قلبم در سینه ام جوری محکم میکوبید که تعادلم را از دست دادم..
چشمانش عشق فیکی را دنبال میکرد
هیچ حقیقتی نداشت...
اشکی که دور چشمانم جمع شده بود بر روی گونهام فرو ریخت
ابروهایش درهم رفت و باعث خط افتادن پیشانیاش شد
با انگشت شستش اشکم را پاک کرد
گوشه لبم را گزدیم و نگاهم را به لب هایش دادم
چشمانم را بستم و منتظر برخورد لبم به لبش بودم
کارگردان با قدم های بلند و عصبانیت نزدیک شد و گفت
«کات، یونا چته؟ میدونی چندتا برداشت داشتیم؟ که هنوز نتونستی بوسش کنی؟»
چشمانم را با وحشت باز کردم
بازهم گند زدم
چرا نمیتوانم درست انجامش دهم؟
فقط یک بوسه..
دستانم که میلرزید را پشتم قایم کردم و تعظیم کوتاهی کردم
«معذر..معذرت.ت میخوام »
قبل اینکه صحنه را ترک کنم نگاهی به جونگکوک انداختم
در چشمانش از نگرانی و دلیلی برای این همه خرابکاریم موج میزد...
نگاهم را به جلوی رویم دادم تا از درد و سنگینی که روی شانه هایم افتاده بود فرار کنم که دستم را گرفت...
سرم را چرخاندم و به چشمانش خیره شدم
لبخندی زد و دستانم را محکم تر گرفت
و نگاهش را به کارگردان داد
«اینبار واقعا تقصیر من بود، فکرم یه جای دیگه بود معذرت میخوام، یونا رو به خاطر حواس پرتی من اذیت نکنین»
دستم را روی قلبم گذاشتم
قلبم تندتر میکوبید
چرا انقدر خوب باهام رفتار میکند؟
چرا این عشق یک طرفه انقدر در سمت چپ سینه ام مرا به درد میکشد؟
ادامه دارد...
𝓨𝓾𝓷𝓪
𝓦𝔂𝓵𝓭𝓮𝓻
همکارم: https://wisgoon.com/little.moon77
Yuna✭
و...
Wylder✭
P.1
ویو ا.ت
دستانش را دور گردنم محکم تر کرد و دست دیگرش را روی کمرم گذاشت و من را به خودش نزدیک تر کرد
قلبم در سینه ام جوری محکم میکوبید که تعادلم را از دست دادم..
چشمانش عشق فیکی را دنبال میکرد
هیچ حقیقتی نداشت...
اشکی که دور چشمانم جمع شده بود بر روی گونهام فرو ریخت
ابروهایش درهم رفت و باعث خط افتادن پیشانیاش شد
با انگشت شستش اشکم را پاک کرد
گوشه لبم را گزدیم و نگاهم را به لب هایش دادم
چشمانم را بستم و منتظر برخورد لبم به لبش بودم
کارگردان با قدم های بلند و عصبانیت نزدیک شد و گفت
«کات، یونا چته؟ میدونی چندتا برداشت داشتیم؟ که هنوز نتونستی بوسش کنی؟»
چشمانم را با وحشت باز کردم
بازهم گند زدم
چرا نمیتوانم درست انجامش دهم؟
فقط یک بوسه..
دستانم که میلرزید را پشتم قایم کردم و تعظیم کوتاهی کردم
«معذر..معذرت.ت میخوام »
قبل اینکه صحنه را ترک کنم نگاهی به جونگکوک انداختم
در چشمانش از نگرانی و دلیلی برای این همه خرابکاریم موج میزد...
نگاهم را به جلوی رویم دادم تا از درد و سنگینی که روی شانه هایم افتاده بود فرار کنم که دستم را گرفت...
سرم را چرخاندم و به چشمانش خیره شدم
لبخندی زد و دستانم را محکم تر گرفت
و نگاهش را به کارگردان داد
«اینبار واقعا تقصیر من بود، فکرم یه جای دیگه بود معذرت میخوام، یونا رو به خاطر حواس پرتی من اذیت نکنین»
دستم را روی قلبم گذاشتم
قلبم تندتر میکوبید
چرا انقدر خوب باهام رفتار میکند؟
چرا این عشق یک طرفه انقدر در سمت چپ سینه ام مرا به درد میکشد؟
ادامه دارد...
𝓨𝓾𝓷𝓪
𝓦𝔂𝓵𝓭𝓮𝓻
همکارم: https://wisgoon.com/little.moon77
- ۲۴۴
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط