{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خود را شبی در آینــه دیدم دلــم گرفت

خود را شبی در آینــه دیدم دلــم گرفت
از فکر اینکه شهدی نچشیدم دلم گرفت

از اینـکه بال و پری داشـــتم ولی
بالاتر از خودم نپریدم دلـــم گرفت

از اینکه با تمام پس انداز عمــر خود
حتی ستاره ای نخریدم دلم گرفت

کم کم به سطح آینه برف می نشست
دستی بر این سپید مو کشیدم دلم گرفت

دنبال کودکی که در آن ســوی برف بود
رفتم ولی به او نرسـیدم دلـم گرفت

نقاشی ام تمام شد وزنگ خانه خورد
من هیچ خانه ای نکشیدم دلم گرفت

شاعر در کنار جو گذر عمر دید و من
خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت
دیدگاه ها (۱)

ستاره..

دلــــم بالــکنی می خواهـــد رو به شهـــر... و کمی بـاد خنکـ...

بدون شرح..

لذت ببرید..

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

قسمت ۶

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش سوم_ بلند می‌شود و دستم را می‌گیرد دمپایی ...

My lovely neighbor part : 52

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفت از فکر اینکه قد نکشیدم ...

خود را شبی در آینه دیدم دلم گرفتاز فکر اینکه قد نکشیدم دلم گ...

خود را شبی در آینه دیدم ، دلم گرفت از فکر اینکه قد نکشیدم دل...

خود را شبی در آینه دیدم ، دلم گرفت از فکر اینکه قد نکشیدم دل...

خود را شبی در آینه دیدم ، دلم گرفت از فکر اینکه قد نکشیدم دل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط