{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به که گویم غم این قصه ویرانی خویش.....

به که گویم غم این قصه ویرانی خویش.....
غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش.......

گله از هیچ ندارم نکنم شکوه ز کس............
که شدم بنده پابسته پیشانی خویش.............

همه شب فکر همینم غزلی تازه کنم............
من شاعر بروم سوی غزلخوانی خویش.....

به کدامین گنه اینگونه مجازات شدم...........
همه دم نالم وسوزم ز پشیمانی خویش..

من ازین پس شده ام شاعر و گویم همه شعر......
غزل چشـم تو و شـرح پریشانـی خـویـش
دیدگاه ها (۱۳)

یک سبد بابونه از من، دشت وصحرا مال تونسترن، مریم ، همه گلهای...

ﻣﻦ ﺁﺭﺍﻣﻢ ... ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺑﯽ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺍﻡ ...ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﻡ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﻣﯽ ...

روی قبرم بنویسید به یک خط درشت.. حسرت دیدن دلدار مراآخر کشت....

بوسه ی پنهانی ات را هم گرفتی، پس بروآخرین قربانی ات را هم گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط