{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به که گویم غم این قصه ویرانی خویش.....

به که گویم غم این قصه ویرانی خویش.....
غم شبهای سکوت و دل بارانی خویش.......

گله از هیچ ندارم نکنم شکوه ز کس............
که شدم بنده پابسته پیشانی خویش.............

همه شب فکر همینم غزلی تازه کنم............
من شاعر بروم سوی غزلخوانی خویش.....

به کدامین گنه اینگونه مجازات شدم...........
همه دم نالم وسوزم ز پشیمانی خویش..

من ازین پس شده ام شاعر و گویم همه شعر......
غزل چشـم تو و شـرح پریشانـی خـویـش
دیدگاه ها (۲)

ﺳﺎﻗﯽ ﺍﻣﺸﺐ ﻣﯽ ﺑﻨﻮﺷﺎﻧﻢ ﭼﻮ ﺣﺎﻟﻢﺣﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖﺗﺎ ﺑﺠﻮﯾﻢ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﺭﺍ ﭼﻮﻥ ﻧﺸ...

امشب بغلم کن کمی آرام بگیرمآن قدر فشارم بده اصلاً که بمیرمای...

تــو کیستی که مــن اینگونه بی تــو بی تابمشــب از هجــوم خیـ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط