{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناپلئون گمشده (فصل دوم)

ناپلئون گمشده (فصل دوم)

پارت ۱۳

دو هفته بعد، خبر رسید.

کیم جون-هو، پدر تهیونگ، با قرار وثیقه سنگین از زندان آزاد شده بود. نه به دلیل بی‌گناهی، به خاطر پول. پول زیادی که وکلا و قضات را خریده بود.

تهیونگ خبر را صبح شنید. قهوه را نصفه گذاشت زمین. جونگ کوک کنارش نشسته بود.

«یعنی آزاده؟»

«آره.»

«چطور ممکنه؟ مدرکهایی که فرستادیم...»

تهیونگ نگاهش کرد. «پول حلال همه چیزه. حتی قتل.»

جونگ کوک دستش را گرفت. «حالا چیکار می‌کنی؟»

تهیونگ دستش را کشید. بلند شد. رفت سمت پنجره.

«منتظرش می‌مونم. می‌دونم میاد.»

---

همان روز بعدازظهر، عمارت سوت و کور شد.

می-سوک توی اتاقش بود. سون-اوک کنارش. جونگ کوک و تهیونگ توی سالن نشسته بودند.

در زدند.

تهیونگ خودش رفت. در را باز کرد.

یک مرد ایستاده بود. پاکت سفید دستش. «برای شما.»

تهیونگ پاکت را گرفت. در را بست.

باز کرد. داخلش یک کاغذ بود. یک خط:

«فردا شب. انبار شماره ۳. بیا تنها. اگه پلیس ببری، جونگ کوک رو می‌کشم.»

تهیونگ کاغذ را نشان جونگ کوک داد. جونگ کوک خواند. صورتش سفید شد.

«نمی‌ری.»

«باید برم.»

«می‌دونه تله اس. می‌خواد بکشتت.»

تهیونگ نگاهش کرد. «می‌دونم. ولی اگه نرم، میاد خونه. میاد اینجا. جلو مادرم. جلو تو. نمی‌تونم ریسک کنم.»

جونگ کوک بلند شد. «پس منم میام.»

«نه.»

«چرا؟»

«چون اگه تو باشی، نمی‌تونم تمرکز کنم. فقط به فکر تو می‌شم.»

جونگ کوک چیزی نگفت. فقط بغلش کرد. محکم.

«قول بده برمی‌گردی.»

تهیونگ دستش را گذاشت توی موهای جونگ کوک. «قول.»

---

فردا شب.

تهیونگ تنها رفت. اسلحه توی کمر. ماشین را پارک کرد دورتر. پیاده رفت سمت انبار شماره ۳.

همان جایی که یک سال پیش، جونگ کوک را برای اولین بار بهش آورده بودند. همان جایی که همه چیز شروع شده بود.

درب انبار باز بود. تاریک. بوی نم.

تهیونگ وارد شد. «اومدم.»

چراغها روشن شد.

کیم جون-هو وسط انبار نشسته بود. روی صندلی. دستهایش بسته نبود. اسلحه دستش بود.

«تهیونگ. نشستن که حرف بزنیم.»

تهیونگ جلو رفت. نشست روبه‌رویش.

«حرفت چیه؟»

کیم جون-هو خندید. «بیست و دو سال بهت دروغ گفتم. تو پسر من نیستی. زن هرزه تو رو از مرد دیگه‌ای باردار بود. من بزرگت کردم. پولت دادم. اسمت دادم. حالا تو پشت منو خالی می‌کنی؟»

تهیونگ نگاهش کرد. سرد. «تو مادرم رو بیست و دو سال زندانی کردی.»

«برای اینکه فرار نکنه. می‌خواست تو رو ببره از من.»

«حق داشت. تو آدم کشتی. مواد فروختی. همه چی رو خریدی. حتی قاضی رو.»

کیم جون-هو اسلحه را برداشت. نشانه گرفت سمت تهیونگ.

«حالا می‌خوام هر چی ساختم رو از تو پس بگیرم. عمارت. پول. قدرت. همه چی.»

صدای شلیک نیامد.

صدای باز شدن در آمد.

جونگ کوک توی در ایستاده بود. اسلحه دستش. نشانه رفته بود سمت کیم جون-هو.

«اسلحه رو بذار زمین.»

کیم جون-هو خندید. «تو؟ تو که بلد نیستی شلیک کنی.»

جونگ کوک ماشه را کشید. گلوله به پشت صندلی کیم جون-هو خورد. نزدیک مغزش.

«بار اول اشتباه شد. بار دوم به پیشونیته.»

کیم جون-هو رنگ پرید. اسلحه را انداخت زمین.

تهیونگ بلند شد. رفت سمت جونگ کوک. «گفتم نیا.»

«می‌دونم. نیومدم.» جونگ کوک لبخند زد. «اومدم نجاتت بدم. مثل همیشه.»

پلیس چند دقیقه بعد رسید. بازرس لی خودش بود.

«این بار دیگه وثیقه نداره. مدرک کافی داریم. ممنونم آقای کیم. ممنونم جونگ کوک.»

کیم جون-هو را دستگیر کردند. بردند.

تهیونگ و جونگ کوک بیرون آمدند. هوا سرد بود. ستاره‌ها می‌درخشیدند.

تهیونگ دستش را گرفت. «چرا اومدی؟»

جونگ کوک به آسمان نگاه کرد. «چون تو تنها بودی. من قول دادم دیگه تنها نباشی. یادت رفت؟»

تهیونگ بغلش کرد. «نه. یادم نمیره. هیچوقت.»

[نویسنده: حمایت هاتون خیلی کم شده مثل اینکه باید براتون شرط بزارماا
۲۵ لایک ، ۳۰ کامنت(فقط یه نفر کامنت نزاره میخوام همه کامنت بزارن) ، ۵ بازنشر
بچها شرایط نرسه پارت نمیزارم از دستتون خیلی ناراحتم😕]
دیدگاه ها (۱۵)

ناپلئون گمشده(فصل دوم)

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۱۲ (بخش اول)یک هفته از برگشتن ته...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۱۰جونگ کوک به حرف می-سوک نگاه کر...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۲سون-هی وارد شد.عمارت نفسش را حب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط