PART
𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.
PART⁴¹
(سوآ+)(جین–)(کانگ بین¢)
سوآ در حال گریه بود که گوشیش دوباره زنگ میخوره همون شماره ناشناس بود و جین گوشی رو از سوآ میگیره و جواب میده
–مرتیکه عو..ضی دستت به بچه ها بخوره خودم میکشمت!
¢اوه اوه تند نرو!فکر کنم درست به بچه هات یاد ندادی با غریبه ها نرن جایی!
سوآ گوشی رو از جین میگیره
+مشکلت با منه از جون اون بچه ها بدبخت چی میخواییی؟
¢اوه بیبی دلم برای شنیدن صدات تنگ شده بود!باید بگم بچه هات خیلی شبیه خودتن!دلم میخواد ببینم دیگه توی چی شبیه به مادرشونن
+کانگ بین عو..ضی!اگر فقط نوک انگشتت بهشون بخوره نمیزارم بری زندون!خودم میکشمت
¢منتظرتم بیبی! اگر بچه هات رو زنده میخوای یه راه وجود داره!
+من باهات معامله نمیکنم
¢میدونم بیبی ولی فکر کردم برای بچه هات این کار رو بکنی!پس انتخاب کردی بچه هات رو دیگه نبینی!
سوآ کمی به فکر فرو میره
¢هوم حالا شدی دختر خوب!یه آدرس میفرستم بیا اونجا و اگر بچه هات رو دوست داری اون شوهر مزاحمت رو نیار! ترجیحاً یه لباس باز بپوش
+عمراً
¢پس بای
+اوکی
سوآ گوشی رو قطع میکنه و ترجیح میده چیزی به جین نگه
–چیشد؟
+هیچی چرت و پرت میگفت
جین کمی مشکوک نگاه سوآ میکنه ولی سکوت میکنه و صدای نوتیف گوشی برای سوآ میاد ولی نمیزاره جین ببینه و میرن خونه و هردو فکر میکنن و بعد سوآ از ناچار میره داخل آشپزخونه و کمی آب پرتقال توی دوتا لیوان میریزه و توی یکیش قرص خواب آور میریزه...درسته این رو نمیخواست ولی چاره ای نداشت و اون آب پرتقال رو داد به جین و جین خورد و در عرض چند مین جین خیلی زود خوابش برد و کم کم خوابش برد سوآ پتو کشید روی جین و با عذاب وجدان رفت سمت کمدش و یه لباس برداشت ولی باز نبود چون سوآ از لباس های باز متنفر بود و رفت یه برگه برداشت و روش برای جین توضیح داد«ببخشید که چیزی بهت نگفتم واقعا نمیخواستم تو رو هم قاطی این مسئله کنم،این داستان منه داستانی که باید خیلی وقت پیش تمومش میکردم معذرت میخوام! یکی از ماشینات رو هم قرض میگیرم!قول میدم بچه هامون رو سالم برگردونم»و برگه رو میزاره روی میز جلوی جین و اشکی که متوجه چکیدنش نشده بود رو با پشت دستش پاک میکنه و میره سمت پارکینگ و یکی از ماشین ها رو برمیداره و راه می افته سمت آدرسی که کانگ بین براش فرستاده بود یه منطقه وسطای جنگل بود که باید ماشین رو توی جاده ای که چند کیلومتری با اونجا فاصله داشت پارک میکرد و پیاده میرفت چون راهی نداشت یه کلبه متروکه قدیمی بود که سوآ قبلا با کانگ بین اونجا بود قبل از اینکه کانگ بین بهش از پشت ضربه بزنه...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
PART⁴¹
(سوآ+)(جین–)(کانگ بین¢)
سوآ در حال گریه بود که گوشیش دوباره زنگ میخوره همون شماره ناشناس بود و جین گوشی رو از سوآ میگیره و جواب میده
–مرتیکه عو..ضی دستت به بچه ها بخوره خودم میکشمت!
¢اوه اوه تند نرو!فکر کنم درست به بچه هات یاد ندادی با غریبه ها نرن جایی!
سوآ گوشی رو از جین میگیره
+مشکلت با منه از جون اون بچه ها بدبخت چی میخواییی؟
¢اوه بیبی دلم برای شنیدن صدات تنگ شده بود!باید بگم بچه هات خیلی شبیه خودتن!دلم میخواد ببینم دیگه توی چی شبیه به مادرشونن
+کانگ بین عو..ضی!اگر فقط نوک انگشتت بهشون بخوره نمیزارم بری زندون!خودم میکشمت
¢منتظرتم بیبی! اگر بچه هات رو زنده میخوای یه راه وجود داره!
+من باهات معامله نمیکنم
¢میدونم بیبی ولی فکر کردم برای بچه هات این کار رو بکنی!پس انتخاب کردی بچه هات رو دیگه نبینی!
سوآ کمی به فکر فرو میره
¢هوم حالا شدی دختر خوب!یه آدرس میفرستم بیا اونجا و اگر بچه هات رو دوست داری اون شوهر مزاحمت رو نیار! ترجیحاً یه لباس باز بپوش
+عمراً
¢پس بای
+اوکی
سوآ گوشی رو قطع میکنه و ترجیح میده چیزی به جین نگه
–چیشد؟
+هیچی چرت و پرت میگفت
جین کمی مشکوک نگاه سوآ میکنه ولی سکوت میکنه و صدای نوتیف گوشی برای سوآ میاد ولی نمیزاره جین ببینه و میرن خونه و هردو فکر میکنن و بعد سوآ از ناچار میره داخل آشپزخونه و کمی آب پرتقال توی دوتا لیوان میریزه و توی یکیش قرص خواب آور میریزه...درسته این رو نمیخواست ولی چاره ای نداشت و اون آب پرتقال رو داد به جین و جین خورد و در عرض چند مین جین خیلی زود خوابش برد و کم کم خوابش برد سوآ پتو کشید روی جین و با عذاب وجدان رفت سمت کمدش و یه لباس برداشت ولی باز نبود چون سوآ از لباس های باز متنفر بود و رفت یه برگه برداشت و روش برای جین توضیح داد«ببخشید که چیزی بهت نگفتم واقعا نمیخواستم تو رو هم قاطی این مسئله کنم،این داستان منه داستانی که باید خیلی وقت پیش تمومش میکردم معذرت میخوام! یکی از ماشینات رو هم قرض میگیرم!قول میدم بچه هامون رو سالم برگردونم»و برگه رو میزاره روی میز جلوی جین و اشکی که متوجه چکیدنش نشده بود رو با پشت دستش پاک میکنه و میره سمت پارکینگ و یکی از ماشین ها رو برمیداره و راه می افته سمت آدرسی که کانگ بین براش فرستاده بود یه منطقه وسطای جنگل بود که باید ماشین رو توی جاده ای که چند کیلومتری با اونجا فاصله داشت پارک میکرد و پیاده میرفت چون راهی نداشت یه کلبه متروکه قدیمی بود که سوآ قبلا با کانگ بین اونجا بود قبل از اینکه کانگ بین بهش از پشت ضربه بزنه...
ادامه دارد...
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
- ۵۳
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط