{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}



مادر: هیچ میدونستی وقتی که اون شیرینی رو یواشکی بر میداشتی در تمام مدت خدا داشت تو رو نگاه میکرد؟

کودک: آره مامان جون!

مادر: و فکر میکنی به تو چی میگفت؟

کودک: میگفت غیر از ما دو نفر کسی نیست، پس میتونی دو تا برداری!
دیدگاه ها (۸)

عشق در لحظه ای پدید می آید،،،، دوست داشتن درامتداد زمان ،،، ...

ﺳﺎﻗﯿﺎ ﺗﻪ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﺩ ﻣﺮﺍﻟﻄﻒ ﮐﻦ ﺍﺯ ﺩﻭﺭ ﺑﻌﺪﯼ ﭘﯿﮏ ﻟﯿﻮﺍﻧ...

✍ ..♂✙هِــــــْـےرفــِْـــیْـِـــʘ͜͡ʘــِــِْـق✙♂.. ...

خخخخخ از فردا همه دانش اموزان ترک ویسگون میدن 😂 😂 😂 😂

Part ¹⁶ویو لیلی با این چیزی که از دهن مادر جون اومد بیرون شو...

عشق مافیا:)))پارت نه ات به همه نگاه کرد تا چشمش خورد به جیسا...

Forced marriagePart12صدای تهیونگ از پشت سرم شنیدم-جنا +بله؟-...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط