{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لب پنجره نشسته بودم

لب پنجره نشسته بودم
یهویی دیدم یه هلیکوپتر اومد بالا ساختمونمون و یه سرباز آمریکایی با عملیات راپل اومد رو پشت بوم دیش ماهواره مون رو تنظیم کردُ رفت!
توافق به این میگنا :)))
دیدگاه ها (۱)

↷◀دلمـــ تابـــ ندارد↷.. ↷◀نگهمـــ خوابـــ ندارد↷.. ↷همـــه ...

آسمون آبیــــــــــــــــــــــــــــــــــ همه چی عالیه

سلامتےِ روزے ڪـــہ دڪتر بگہ : مثبتِ خانم منم یہ نگاه بـــہ ا...

باورتون میشه چند شب پیش خواب دیدم کنار یه پسر جذاب رو پشت بو...

اهم_آقا اگه دقت کرده باشین تو صورت سایورا یه مقدار تغییرات ا...

بهار بدون تو

p3 *پرش زمانی به بعد کلاس*ا.ت:جانم تهیونگ کاری داری؟ تهیونگ:...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

وقتی درسش بد بودو ..

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت چهارم | پیام مرموزا....

بعد از مدت ها کپشنه؛😫🎀عروسک من😈🔞پارت پنجاه آهی کشیدم و لب بر...

Destiny part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط