{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p3

p3

*پرش زمانی به بعد کلاس*



ا.ت:جانم تهیونگ کاری داری؟

تهیونگ:ا.ت یه دیقه میای رو پشت بوم؟

ا.ت:آره بریم


*تهیونگ و .ا.ت باهم رفتن رو پشت بوم و جونگکوک هم یواشکی اونا رو تعقیب کرد*

تهیونگ:اممم ا.ت راستش خب...من خیلی دوستت دارم حقیقتش عاشقت شدم،با من قرار میزاری؟

ا.ت:ته...تهیونگ راستش...منم عاشقتم ولی خجالت میکشیدم بهت بگم*لبخند از روی خجالت*

که یهو تهیونگ لباشو گذاشت رو لبای ا.ت و ا.ت هم همکاری کرد

جونگکوک که یواشکی از اون ور پشت بوم داشت اونارو نکاه میکرد با دیدن این صحنه بدو بدو اومد جلو و یقه یه تهیونگ رو گرفت و هِی بهش مشت میزد*نکته!تهیونگ و جونگکوک دوست صمیمی بودن اما الان دشمن شدن(زیبایی حقیقی شد😂)
و ا.ت هِی سعی می‌میکرد جونگکوکو از تهیونگ جدا کنه ولی موفق نمیشد و بچه ها صدای دادو بیدادو شنیدن و اومدن بالا پشت بوم و جونگکوکو از تهیونگ جدا کردن

تهیونگ که خیلی داشت درد میکشید اونجا افتاده بود و ا.ت به حرص و پا کوبیدن از پشت بوم رفت پایین و جونگکوک هم بدو بدو دنبالش رفت و گرفتش و گفت:ا.ت وایسا،من...دوستت دارم میشه دوست دخترم شی؟

ا.ت:ایشش ولم کن*اعصاب خورد*

که جونگکوک ا.ت رو با زور بلند کرد و بغلش کرد و ا.ت هِی جیغ میزد که جونگکوک ولش کنه اما فایده ای نداشت

جونگکوک ا.ت رو گذاشت تو ماشینش و به سمت خونه خودش حرکت کرد و بزور بردش تو خونه و پرتش کرد رو تخت و(الله اکبر🤲🏻📿)که...

شرایط پارت بعد:
2تا لایک
2تا کامنت
دیدگاه ها (۱۴)

آتیشی که از بارون شروع شد part 47ویوی جونگکوکسوار ماشین شدیم...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟑𝟗تهیونگ اروم چرخید به طرف کوک و یک دستش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط