{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم

با زبان گریه از دنیا شکایت می کنم
 از لب خندان مردم نیز ، حیرت می کنم
 
از گِلی دیگر مرا شاید پدید آورده اند
در کنار دیگران احساس غربت می کنم
 
بهترین نعمت سکوت است و من ِ بی همزبان
با زبان واکردنم کفران نعمت می کنم...

:-(
دیدگاه ها (۱)

بعضی غم‌هاراهی به کلمه ندارند.نه می‌شود برایشان شعری نوشت،نه...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

وقتی لب تو خنده زد

پروانه جان

عاشقانه های شبنم

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط