{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو دستشویی نشسته بودم مامانم گفت:تو حالی

تو دستشویی نشسته بودم مامانم گفت:تو حالی





گفتم:نه تو آشپزخونم





گفت خوب همونجا چند تا میوه بشور واسه بابات بیار،،
قیافه من O_o
دیدگاه ها (۳)

ﻋﺎﻗﺎ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺪﻭﻧﻪ ﺣﮑﻢ ﺷﺮﻋﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺳﻬﺎﯼ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺩﺍﺧﻞ ویسﭼﯿﻪ؟؟؟؟؟؟؟...

هی یارووو ببین !هر کی از ما بدش اومد ، رفت اما بعدش . . .نیو...

میگن خدا یه گروه از انسانهارو نمیبخشه....اونایی که وقتی از خ...

اینقدری که من دنبال یه جوک خوب میگردم تا واستون بذارم، اگه د...

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

حق سر من زیاد اومده . تو کربلا هیئت حسین ستوده دمپایی

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

رومان عشق مافیا پارت 33از زبان ا/تگفت : تو الان بری نمیتونی ...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part51چون مامانم واسه شام صدام زدرفتم شام و ب...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 183♡⁠。⁠)⁩اخم کر...

محو زیبایی او پارت ۲۵ویو رزا تو بیمارستان بودم چشمام سخت باز...

خودم فقط سرچ تو گوگل بود🤣«اسم اعضای بی تی اس»تو سن 12 سالگی😂...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط