{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

loveingorhateing

#loveing_or_hateing
#Part39



جئون:"عجب!"


تهیونگ:"حالا وقت اینا نیس،الان باید با سارا چیکار کنیم؟"

آیان:"باید علف دهن بز بزاری شیرین بیاد!"


تهیونگ:"هاا؟"


آیان:"هیچی"


جئون:"الان وقت این بازیا نیس منو تهیونگ میریم پیش‌سارا ببینیم چه مرگشه،تو هم پیش ا.ت بمون"


آیان:"چشم"


جئون و تهیونگ اسلحه و وسایل خودشان را ورداشتند و از عمارت خارج شدند
عمارت ساکت ساکت بود
سکوت
تنها چیزی بود که در آن عمارت وجود داشت
خدمتکاران،ا.ت،آیان
کلی انسان در آن عمارت وجود داشت ولی سنگینی سکوت تنها چیزی بود که همه متوجه وجودش شده بودند

دو ساعت بعد*
ویو آیان
دو ساعتی میشه که داداش و داداش کیم رفتن
هعی ا.ت تو چرا خوابی
من چرا اینقدر احساس تنهایی میکنم؟
بهتره برم بیدارش کنم
به سمت اتاق ا.ت حرکت کردم
_نکنه لخت خوابیده باشه؟
_نه بابا اون از اونجور دخترا نیست
در رو باز کردم و وارد اتاقش شدم و شروع کردم به غر زدن
_ا.ت ا.ت ا.تتتتتتتتتت بیدار شوووو حوصلم سر رفتههههههه
با صدایی خسته و خواب آلود گفت
+آیان ولمکن میخام بخوابم
_توروخدا بیدار شوووو
+برام نودل بپز منم برم یه دوش بگیرم بیام
_چشم دیگه چیزی نمیخای؟
+سوشی هم میخوام
_چشم
از اتاق ا.ت خارج شدم و رفتم آشپزخونه
شروع کردم به پختن غذا هایی که ا.ت خواست..........




منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا




خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#loveing_or_hateing #Part40ویو ا.ت از جام پاشدم و رفتم حموم ...

#loveing_or_hateing #Part41که یهو تن بی جون و بدن پر از خون ...

#loveing_or_hateing #Part38ویو نویسنده تهیونگ کنار جئون وایس...

#loveing_or_hateing #Part37ماشین رو روشن کردیم و به سمت عمار...

#loveing_or_hateing #Part5_بهتره یکم ا.ت استراحت کنه بعد جئو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط