loveingorhateing
#loveing_or_hateing
#Part38
ویو نویسنده
تهیونگ کنار جئون وایساد
انگار چیزی را میخواست بر زبان بیاورد
تهیونگ:"کوک یه قانون هایی براتون گذاشتم که باید اونا رو رعایت کنی اگه رعایت نکنی قبر خودتو کَندی"
جئون شوکه زده به او نگاه کرد و پاسخ داد
جئون:"خب اون قانونایی که میگی چیان؟"
تهیونگ شروع کرد
"اولین قانون اینکه ا.ت رو اذیت نکنی شوخی اوکیه ولی رو مخش راه بری با من طرفی دومیش هر چی میخواست رو براش میخری سومیش دست روش بلند نمیکنی چهارمیش بعد از اینکه بچه به دنیا اومد بچه رو هم کتک نمیزنی......"
همان طور او داشت قانون ها را برای جئون میشمارد
زیرا تهیونگ میدانست هر مردی پدر و هر زنی مادر نمیشود
جئون به حرف های او گوش میداد که گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونگ جواب داد
تهیونگ:"الو نامجون چیه چیشده؟.......عاها.....خب.........عه......عروسی جین و سولی فرداس؟......حله.....چییییییییییی....باشه باشه قطع کن"
جئون با نگرانی گفت
جئون:"چیشده واسه چی عربده کشیدی؟"
تهیونگ با چهره عصبانی داد زد
تهیونگ:"اون ساراعه جnدهههههههه دست راست یونجون بود و بعد از مرگ یونجون الان اون جاشه"
(سارا دختر عمه جئونه که تو پارت ۱۶ هم بهتون گفته بودم)
جئون لعنتی برای سارا فرستاد
جئون:"وای نمیدونستم عمهام به جای یه دختر یه جnده بزرگ کرده"
تهیونگ:"کوک الان وقت این حرفا نیس باید بیشتر مراقب سولی و ا.ت باشیم چون صددرصد الان دارن نقشه میکشن ا.ت و سولی رو بکشن"
جئون حرف او را تایید کرد
جئون:"موافقم باید یه چن روز سولی و ا.ت تو خونه بمونن"
آیان همه حرف آنها را شنیده بود ولی چیزی بر زبان نمی آورد
جئون:"نظرت چیه امشب بریم اونا رو بکشیم؟"
تهیونگ:"دیوونه شدی؟البته همچین فکر بدی هم نیس!"
آیان پیش آنها آمد -او پشت در وایساده بود-
آیان:"نه نه نه نمیشه"
جئون:"ببینم تو فالگوش وایساده بودی؟"
آیان:"آره"
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
#Part38
ویو نویسنده
تهیونگ کنار جئون وایساد
انگار چیزی را میخواست بر زبان بیاورد
تهیونگ:"کوک یه قانون هایی براتون گذاشتم که باید اونا رو رعایت کنی اگه رعایت نکنی قبر خودتو کَندی"
جئون شوکه زده به او نگاه کرد و پاسخ داد
جئون:"خب اون قانونایی که میگی چیان؟"
تهیونگ شروع کرد
"اولین قانون اینکه ا.ت رو اذیت نکنی شوخی اوکیه ولی رو مخش راه بری با من طرفی دومیش هر چی میخواست رو براش میخری سومیش دست روش بلند نمیکنی چهارمیش بعد از اینکه بچه به دنیا اومد بچه رو هم کتک نمیزنی......"
همان طور او داشت قانون ها را برای جئون میشمارد
زیرا تهیونگ میدانست هر مردی پدر و هر زنی مادر نمیشود
جئون به حرف های او گوش میداد که گوشی تهیونگ زنگ خورد
تهیونگ جواب داد
تهیونگ:"الو نامجون چیه چیشده؟.......عاها.....خب.........عه......عروسی جین و سولی فرداس؟......حله.....چییییییییییی....باشه باشه قطع کن"
جئون با نگرانی گفت
جئون:"چیشده واسه چی عربده کشیدی؟"
تهیونگ با چهره عصبانی داد زد
تهیونگ:"اون ساراعه جnدهههههههه دست راست یونجون بود و بعد از مرگ یونجون الان اون جاشه"
(سارا دختر عمه جئونه که تو پارت ۱۶ هم بهتون گفته بودم)
جئون لعنتی برای سارا فرستاد
جئون:"وای نمیدونستم عمهام به جای یه دختر یه جnده بزرگ کرده"
تهیونگ:"کوک الان وقت این حرفا نیس باید بیشتر مراقب سولی و ا.ت باشیم چون صددرصد الان دارن نقشه میکشن ا.ت و سولی رو بکشن"
جئون حرف او را تایید کرد
جئون:"موافقم باید یه چن روز سولی و ا.ت تو خونه بمونن"
آیان همه حرف آنها را شنیده بود ولی چیزی بر زبان نمی آورد
جئون:"نظرت چیه امشب بریم اونا رو بکشیم؟"
تهیونگ:"دیوونه شدی؟البته همچین فکر بدی هم نیس!"
آیان پیش آنها آمد -او پشت در وایساده بود-
آیان:"نه نه نه نمیشه"
جئون:"ببینم تو فالگوش وایساده بودی؟"
آیان:"آره"
منتظر پارتای بعدی باشید گوگولیا
خمارییییییییی
نویسنده:#اد_تهیونگ
- ۴.۹k
- ۰۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط