{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خودم میدانم

من خودم میدانم
که در این چرخ کبود
نفسی بهر من و خاطر من
سینه نشکافت و بیرون ناید
تو مروت کن این راز به عالم نگو.
من خودم میدانم
که شب تار برایم سرآغاز غم است
تو دگر بار دلم را فزونی نبخش.
من خودم میدانم
به خدا سوگند که من میدانم
شب من بی باران
سحر هرگز نخواهد گردید
تو مروت کن این راز به عالم نگو.
دیدگاه ها (۵)

زمرد های صورتی پارت ¹³بکی و امیل رفتن در رو روی آنیا و دامیا...

یه صبح سگی تعریف می کنه پاورقیزندگی چنیمه کلمه سرخ می شه تو ...

دکتر ماسکشو زد پایین دکتر : خب آقا تبریک میگم اون دختر زنده ...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

آیینه ام تو ولی به زنگارها نگورویم به روزنه است به دیوارها ن...

آیینه ام تو ولی به زنگارها نگورویم به روزنه است به دیوارها ن...

من در سرای تو شوری دگر دارم از شوق پیمانههرکس مرا بیند گوید ...

سوگندبه دوستی که تورا از تو دوستر دارمبه دست دل که نباشد دل ...

آمدی...معجزه ای بود مداوا شدنمگم شدن در خودم و پیش تو پیدا ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط