{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌دانی دلبر جان؟

می‌دانی دلبر جان؟
بلاخره در یک عصر دل انگیز پاییزی،
وقتی صدای خش خش برگ ها را زیر پاهایمان حس میکنیم،
و دست در دست هم درکوچه های این شهر قدم برمیداریم،
با لب هایی که از شدت سرما میلرزند،
و نفس هایی که در سینه ام حبس میشوند،
زمزمه خواهم کرد که، دوستت دارم...!!
پاییز فصل رها کردن رازهایست
که برای نگه داشتنشان کل سال را جان کندم...❤️
دیدگاه ها (۱)

حالا که خوب فکر می کنم می بینم مشکل از پاییز نبود! مشکل از م...

میگم دلبر! تو شبیه همون نارنگیای اولِ پاییزی! شبیه همون وقتی...

دوست دارم باشی تا همونجایی که از ترسِ صدای رعد و برق دارم می...

من و تو با همه فرق داریم! من تو رو جوری دوست ندارم که بقیه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط