{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌دانی دلبر جان..

می‌دانی دلبر جان..
بلاخره در یک عصر دل‌انگیز پاییزی
وقتی صدای خش‌خش برگ‌ها را
زیر پاهایمان حس می‌کنیم
و دست در دست هم
در کوچه‌های این شهر قدم برمی‌داریم

با لب‌هایی که از شدت سرما می‌لرزند
و نفس‌هایی که در سینه‌ام حبس می‌شوند
زمزمه خواهم کرد که «دوستت دارم»

پاییز فصل #رها کردن رازهایی‌ست
که برای نگه داشتن‌شان
کل سال را جان کندم!

#نیوشا_صیفی
دیدگاه ها (۱)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

پارت ۱۳: بهایِ پیروزیصدای شلیک مثل پتک توی مغزِ ا.ت کوبیده ش...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁷بعد از خوردن صبحونه از اتاق اومدم بی...

p9

پارت ۷۱

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۸: سایه‌هایِ ناامیدیعمارت شبیه یه ...

# فصل اول: اعتراف در تاریکینمای بیرونی ویلای پدر سینا، زیر ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط