ازدواج نافرجام
《 ازدواج نافرجام 》
(๑˙❥˙๑) پارت 141 (๑˙❥˙๑)
دختر درحالی که گوشیش رو بین شونه و گوشش نگهداشته بود و مشغول کشیدن دستکش های بلند قرمز رنگش بود با لحنی
کنایهآمیزی گفت : کارم خیلی زود از از اینا تموم میشه اگه یکی توی لباس تبلیغات دخالت نمیکرد
جونگکوک زاری از کاری که کرده بود لبخند خبیثی زد و با ته مانده خنده اش که توی صدای اشکار بود گفت : پس کاره خیلی خوبی کرده دمش گرم من که اصلا از اون لباس خوشم نمیومد
ویوا به خوبی میدونستم عوض کردن لباسش کار کسه دیگه نمیتونه باشه
چون لباس قبلی به دکلته یقه هفتی بود که تا بالای رونش باز بود
اما این لباس یه پیراهندمدل ماهی که با ظرافت تمام
روی قوسهای بدن میشینه از کمر به بالا کاملاً جذب و فیت هست و از زانو به پایین مثل یه گلبرگ رز باز میشه و روی زمین کشیده میشه و یقه خشتی (مربعی) ساده اما شیکی داشت و کاملا پوشیده بود
حال که دوباره بهم برگشته بودن میدونست
اون آزادی و پوشش قبل رو نداشته.. جونگکوک همیشه بیش از حد روی پوشش حساسیت داشته سری از روی تأسف تکان داد و گفت : من که میدونم کار تو بوده حسود من
جونگکوک مکث کرد و باعث اخم ریزی دختر شد و به صفحه گوشی نگاه کرد تا از قطع نشدنش مطمئن بشه که جونگکوک ادامه داد : کارت کیه تموم میشه میام دنبالت
دختر با یادآوری چیزی اخم غلیظی کرد و با صدای جدی که نرمش قبل رو نداشته گفت : کارم طول میشه بعد از اینجا باید برم جایی کار دارم
جونگکوک که متوجه تغییر لحنش شده اخم ریزی کرد جدی گفت : باشه شب میبینمت خانومم.. دوست دارم
دختر که تا حالا به ابزار علاقه های گاه بی گاه جونگکوک عادت نکرده بود لبخند غمگینی زد و گفت : میبینمت عشقم
به محض شنیدن صدای متعدد بوق گوشیش با اخم و درگیری ذهنش خودش رو به مبل گوشه اتاق رسوند نباید دیگه این راز رو مخفی میکند
نه حالا که رابطه با جونگکوک انقدر خوبه شده بود
تند لباس رو عوض کرد و درحالی که از سالن عکس برداری خارج میشه خطاب به دستیارش گفت : بقیه کار ها بمونه برای بعد کاره مهمی برام پیش اومده باید برم به ...راننده بگو ماشینمو بیاره خودم رانندگی میکنم
دستیارش چشمی گفت و راهش رو از دختر جدا کرد
از هلندیگ خارج شد و تند سوئیچ رو از دست راننده چنگ زد و سوار ماشین شد ...اما بی خبر از نگاه های که در پس رفتن اون بود
ماشین جونگکوک کمی عقب تر پارک بود
و منتظر دیدن دختر و سورپرایز کردنش بود اما با دیدنش که با اون سرعت از شرکت خارج شد اخم غلیظی کرد بهش گفته بود کارش طول میکشه اما حالا...با عصبانیت از دورغی که شنیده بود
دخترا نت به معنای واقعی ریده اینجا و از سر شب تاحالا دارم سعی میکنم که پارت بزارم اما واقعا داره کلافم میکنه 😵
(๑˙❥˙๑) پارت 141 (๑˙❥˙๑)
دختر درحالی که گوشیش رو بین شونه و گوشش نگهداشته بود و مشغول کشیدن دستکش های بلند قرمز رنگش بود با لحنی
کنایهآمیزی گفت : کارم خیلی زود از از اینا تموم میشه اگه یکی توی لباس تبلیغات دخالت نمیکرد
جونگکوک زاری از کاری که کرده بود لبخند خبیثی زد و با ته مانده خنده اش که توی صدای اشکار بود گفت : پس کاره خیلی خوبی کرده دمش گرم من که اصلا از اون لباس خوشم نمیومد
ویوا به خوبی میدونستم عوض کردن لباسش کار کسه دیگه نمیتونه باشه
چون لباس قبلی به دکلته یقه هفتی بود که تا بالای رونش باز بود
اما این لباس یه پیراهندمدل ماهی که با ظرافت تمام
روی قوسهای بدن میشینه از کمر به بالا کاملاً جذب و فیت هست و از زانو به پایین مثل یه گلبرگ رز باز میشه و روی زمین کشیده میشه و یقه خشتی (مربعی) ساده اما شیکی داشت و کاملا پوشیده بود
حال که دوباره بهم برگشته بودن میدونست
اون آزادی و پوشش قبل رو نداشته.. جونگکوک همیشه بیش از حد روی پوشش حساسیت داشته سری از روی تأسف تکان داد و گفت : من که میدونم کار تو بوده حسود من
جونگکوک مکث کرد و باعث اخم ریزی دختر شد و به صفحه گوشی نگاه کرد تا از قطع نشدنش مطمئن بشه که جونگکوک ادامه داد : کارت کیه تموم میشه میام دنبالت
دختر با یادآوری چیزی اخم غلیظی کرد و با صدای جدی که نرمش قبل رو نداشته گفت : کارم طول میشه بعد از اینجا باید برم جایی کار دارم
جونگکوک که متوجه تغییر لحنش شده اخم ریزی کرد جدی گفت : باشه شب میبینمت خانومم.. دوست دارم
دختر که تا حالا به ابزار علاقه های گاه بی گاه جونگکوک عادت نکرده بود لبخند غمگینی زد و گفت : میبینمت عشقم
به محض شنیدن صدای متعدد بوق گوشیش با اخم و درگیری ذهنش خودش رو به مبل گوشه اتاق رسوند نباید دیگه این راز رو مخفی میکند
نه حالا که رابطه با جونگکوک انقدر خوبه شده بود
تند لباس رو عوض کرد و درحالی که از سالن عکس برداری خارج میشه خطاب به دستیارش گفت : بقیه کار ها بمونه برای بعد کاره مهمی برام پیش اومده باید برم به ...راننده بگو ماشینمو بیاره خودم رانندگی میکنم
دستیارش چشمی گفت و راهش رو از دختر جدا کرد
از هلندیگ خارج شد و تند سوئیچ رو از دست راننده چنگ زد و سوار ماشین شد ...اما بی خبر از نگاه های که در پس رفتن اون بود
ماشین جونگکوک کمی عقب تر پارک بود
و منتظر دیدن دختر و سورپرایز کردنش بود اما با دیدنش که با اون سرعت از شرکت خارج شد اخم غلیظی کرد بهش گفته بود کارش طول میکشه اما حالا...با عصبانیت از دورغی که شنیده بود
دخترا نت به معنای واقعی ریده اینجا و از سر شب تاحالا دارم سعی میکنم که پارت بزارم اما واقعا داره کلافم میکنه 😵
- ۸۶۱
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط