{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هنوز گاهی ... !!!

هنوز گاهی ... !!!
چشمایت روی صورتم راه میرود
لبهایم ناخودآگاه باز میشوند به لبخند
وگونه هایم گر می گیرند
صورتم را عقب می کشم مبادا ...
وباز...
هنوز گاه شیطنت دستهایت گل نی کند میان دستهایم
انگشت هایم از خوشی تیر می کشند
هنوز گاهی من هستم و تو
میان همین خاطرات محدود صدایت که جایی میان " نــفـــســـه "
دیدگاه ها (۲)

هنوز گاهی ، چشمانت روی صورتم راه میرود...! لبهایم ناخودآگاه...

هنوز گاهی ، چشمانت روی صورتم راه میرود...! لبهایم ناخودآگاه...

عطر دستهایت میان گندم زار گیسوانم می رقصند!!مست میشوم، چشمان...

یکبار دیگر اگر تورا در آغوش بکشمخیلی چیزها با گذشته فرق خواه...

یکبار دیگر اگر تورا در آغوش بکشمخیلی چیزها با گذشته فرق خواه...

به نام خدااز تو هیچ نمی دانم..........فقط می دانم روزی وارد ...

دلم میخواهدکنار تو باشمکنار نشستن های توو خندیدن های توکنارِ...

خلاصه: سارا روز عروسیش تصادف می کند و می میرد. او هیچ وقت زن...

🌹 نـــ✒ ــون وَ الْــــقَــلَــم 🌹 #آیه_های_جنون#قسمت_چهل_...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط