هنوز گاهی ... !!!
هنوز گاهی ... !!!
چشمایت روی صورتم راه میرود
لبهایم ناخودآگاه باز میشوند به لبخند
وگونه هایم گر می گیرند
صورتم را عقب می کشم مبادا ...
وباز...
هنوز گاه شیطنت دستهایت گل نی کند میان دستهایم
انگشت هایم از خوشی تیر می کشند
هنوز گاهی من هستم و تو
میان همین خاطرات محدود صدایت که جایی میان " نــفـــســـه "
چشمایت روی صورتم راه میرود
لبهایم ناخودآگاه باز میشوند به لبخند
وگونه هایم گر می گیرند
صورتم را عقب می کشم مبادا ...
وباز...
هنوز گاه شیطنت دستهایت گل نی کند میان دستهایم
انگشت هایم از خوشی تیر می کشند
هنوز گاهی من هستم و تو
میان همین خاطرات محدود صدایت که جایی میان " نــفـــســـه "
- ۵۱۸
- ۳۱ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط