مخملی
مخملی
Part 35
جونگکوک از آشپزخونه خارج میشه و به یونگی و تهیونگ و بچه ها نگاه میکنه.
به دختر نگاه میکنه و اخمی میکنه میره سمت تهیونگ.
کوک- هی ته...این بچتو ادب کن!
ته- چرا؟
کوک- بهم گفت به کوnaم!
تهیونگ خندش میگیره میخنده.
ته- خب حتما یه چیزی گفتی که اینو گفته بهت
کوک- خب بازم حرف اشتباهی زده آدم با بزرگترش اینجوری حرف نمیزنه
ته- به من چه
جونگکوک دیگه چیزی نمیگه.
یونگی میاد سمت جونگکوک.
یونگی- نمیری باشگاه ؟
کوک- چرا دارم میرم
تهیونگ به هردوشون نگاه میکرد. گوشاشو تیز کرده بود که مکالمشونو بشنوه.
ته- مگه امروز تعطیل نیست میخوای بری باشگاه؟!
جونگکوک با صدای تهیونگ برمیگرده سمتش.
کوک- میخوام خودم تمرین کنم..بچه ها نمیان چون تعطیله
ته- منم میام!
کوک- بیا
تهجو و تهمین هم میان جلو.
تهمین&تهجو- ماهم میایممم
ته- نخیر شماها پیش اپاتون میمونین
ته جو- نوچچچ میایم حوصلمون سر رفته(لعنت بر بچه عصاب خورد کن..🤌🏼💔)
ته- نه شما میمونید خونه گفتم
تهمین- مامانننن بزار بیایم دیگه میخوایم بریم بیرون
ته- عیشش خب برید من میمونم خونه..
تهجو- با تو میریممم
کوک- خب چرا همتون نمیاید؟ البته بچه ها شما لباس ندارید که برید بیرون باید خرید کنید.
یونگی- راست میگه باید براتون لباس بگیرم
ته- من هیچ جا نمیاااممم خودتون بریدد
یونگی میره سمت تهیونگ.
یونگی- دوست داری برو من نگهشون میدارم فقط با کارتم بالا رو کمده برو بر دارش لباس بگیر براشون فردا ببرم بیرون
ته- اخه خب بچه ها دلشون میخواد برن
یونگی- خب تو نیاز داری تنها بری دوست نداری با اینا بری
ته- برام فرقی نداره بمونم یا برم ولی خب باشه میرم
تهیونگ از رو میز میاد پایین و میره تو اتاق و اماده میشه.
جونگکوک هم وارد اتاقش میشه ساکش باشگاهش رو برمیداره میره پایین خداحافظی میکنه و سوار ماشین میشه تا تهیونگ بیاد.
یونگی تو این مدت بچه هاشو راضی کرده بود اونام راضی شده بودن و درحال دیدن انیمیشن بودن.
تهیونگ کارت یونگیو برمیداره و میره از خونه بیرون سوار ماشین جونگکوک میشه. بدون حرفی از پنجره به بیرون خیره میشه.
جونگکوک به تهیونگ نگاهی میندازه و سکوت رو با لحن شیطانی ای میشکنه.
کوک- خب حالا که تنها داریم میریم باشگاه خالی..میتونیم کیف کنیم! نظرته؟؟
تهیونگ به جونگکوک نگاهی میندازه که با نگاه شیطانیش مواجه میشه.
یکی از ابروهاشو میده بالا:
ته- مثلا چه کیفی میتونیم بکنیم؟
کوک- مثلا میتونم بهت لذt بدم و رودخونه میون باهات راه بندازم اونم با دستام فقط! چون اولینتو به یونگی قول دادم باهم بگیریم!
تهیونگ یکم تو فکر میره. میدونست که اینی که جونگکوک گفت خیلی کار لذت بخشیه پس سرشو به تایید تکون میده.
ته- باشه!
کوک- میبینم نه نمیگی شیطون...پس یه رودخونه قشنگ برات درست میکنم! الان بریم لباس بگیریم یا بعدا بریم؟
ته- الان
کوک- باشه
پاشو رو پدال فشار میده و به سمت فروشگاه میره بعد چندی میرسن وارد فروشگاه میشه.
تهیونگ به ویترین ها نگاه میکرد و برای هر سه تا بچه هاش لباس انتخاب میکرد و میخرید.
جونگکوک بهه تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- تو چی میخوای؟
ته- من؟ بهش فکر نکردم...عوممم من کراپ میخوام واسه تابستون و هودی هم میخوام برای الانا که هوا سردهه
Part 35
جونگکوک از آشپزخونه خارج میشه و به یونگی و تهیونگ و بچه ها نگاه میکنه.
به دختر نگاه میکنه و اخمی میکنه میره سمت تهیونگ.
کوک- هی ته...این بچتو ادب کن!
ته- چرا؟
کوک- بهم گفت به کوnaم!
تهیونگ خندش میگیره میخنده.
ته- خب حتما یه چیزی گفتی که اینو گفته بهت
کوک- خب بازم حرف اشتباهی زده آدم با بزرگترش اینجوری حرف نمیزنه
ته- به من چه
جونگکوک دیگه چیزی نمیگه.
یونگی میاد سمت جونگکوک.
یونگی- نمیری باشگاه ؟
کوک- چرا دارم میرم
تهیونگ به هردوشون نگاه میکرد. گوشاشو تیز کرده بود که مکالمشونو بشنوه.
ته- مگه امروز تعطیل نیست میخوای بری باشگاه؟!
جونگکوک با صدای تهیونگ برمیگرده سمتش.
کوک- میخوام خودم تمرین کنم..بچه ها نمیان چون تعطیله
ته- منم میام!
کوک- بیا
تهجو و تهمین هم میان جلو.
تهمین&تهجو- ماهم میایممم
ته- نخیر شماها پیش اپاتون میمونین
ته جو- نوچچچ میایم حوصلمون سر رفته(لعنت بر بچه عصاب خورد کن..🤌🏼💔)
ته- نه شما میمونید خونه گفتم
تهمین- مامانننن بزار بیایم دیگه میخوایم بریم بیرون
ته- عیشش خب برید من میمونم خونه..
تهجو- با تو میریممم
کوک- خب چرا همتون نمیاید؟ البته بچه ها شما لباس ندارید که برید بیرون باید خرید کنید.
یونگی- راست میگه باید براتون لباس بگیرم
ته- من هیچ جا نمیاااممم خودتون بریدد
یونگی میره سمت تهیونگ.
یونگی- دوست داری برو من نگهشون میدارم فقط با کارتم بالا رو کمده برو بر دارش لباس بگیر براشون فردا ببرم بیرون
ته- اخه خب بچه ها دلشون میخواد برن
یونگی- خب تو نیاز داری تنها بری دوست نداری با اینا بری
ته- برام فرقی نداره بمونم یا برم ولی خب باشه میرم
تهیونگ از رو میز میاد پایین و میره تو اتاق و اماده میشه.
جونگکوک هم وارد اتاقش میشه ساکش باشگاهش رو برمیداره میره پایین خداحافظی میکنه و سوار ماشین میشه تا تهیونگ بیاد.
یونگی تو این مدت بچه هاشو راضی کرده بود اونام راضی شده بودن و درحال دیدن انیمیشن بودن.
تهیونگ کارت یونگیو برمیداره و میره از خونه بیرون سوار ماشین جونگکوک میشه. بدون حرفی از پنجره به بیرون خیره میشه.
جونگکوک به تهیونگ نگاهی میندازه و سکوت رو با لحن شیطانی ای میشکنه.
کوک- خب حالا که تنها داریم میریم باشگاه خالی..میتونیم کیف کنیم! نظرته؟؟
تهیونگ به جونگکوک نگاهی میندازه که با نگاه شیطانیش مواجه میشه.
یکی از ابروهاشو میده بالا:
ته- مثلا چه کیفی میتونیم بکنیم؟
کوک- مثلا میتونم بهت لذt بدم و رودخونه میون باهات راه بندازم اونم با دستام فقط! چون اولینتو به یونگی قول دادم باهم بگیریم!
تهیونگ یکم تو فکر میره. میدونست که اینی که جونگکوک گفت خیلی کار لذت بخشیه پس سرشو به تایید تکون میده.
ته- باشه!
کوک- میبینم نه نمیگی شیطون...پس یه رودخونه قشنگ برات درست میکنم! الان بریم لباس بگیریم یا بعدا بریم؟
ته- الان
کوک- باشه
پاشو رو پدال فشار میده و به سمت فروشگاه میره بعد چندی میرسن وارد فروشگاه میشه.
تهیونگ به ویترین ها نگاه میکرد و برای هر سه تا بچه هاش لباس انتخاب میکرد و میخرید.
جونگکوک بهه تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- تو چی میخوای؟
ته- من؟ بهش فکر نکردم...عوممم من کراپ میخوام واسه تابستون و هودی هم میخوام برای الانا که هوا سردهه
- ۲۵۱
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط