{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشسته ام در خیالی طولانی.ناامید از همه ی جزییات،دیگر متوج

نشسته ام در خیالی طولانی.ناامید از همه ی جزییات،دیگر متوجه گوشه و کنار نیستم. مگر چه میتواند بشود؟ همه همان هایند. همه چیز در جای خودش نمی ماند اما تغییر ها برایم آشنا شده اند. روزگاری برای تغییر، روزشماری میکردم اما امروز میدانم که تغییر منتظر ماندن لازم ندارد.
باید با همان قبلی ها ساخت با نقابهایی متفاوت. پس ترسی از تغییر دیگران ندارم.
چشمانم دیگر به اطرافم ریزبین نیست. سعی نمیکنم آدم ها را بفهمم. سعی در شناساندن خودم هم ندارم.
کافی است خودم باشم، جمله ای که درکش برایم مشکل شده است. کدام خود؟؟؟
سال ها در فکر بودن و در خیال دیگران بودن برای شناخت آنها،خودم را به فراموشی کشانده است. برای پیدا کردن خودم کافیست در گوشه و کنار ذهن و دل افرادی که در کنارشان بوده ام بگردم. ببینم چه توانسته ام برایشان باشم. همین کافی است.
دیدگاه ها (۵)

پروانه جان

free from the court (p1)

گاهی خودمم نمی‌دونم دقیقاً چه حسی دارمفقط می‌دونم یه چیزی تو...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸⁷بعد از محافظ فاصله گرفت و به سمتم اوم...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۴بعد از ناهار، چهار امگا به سمت کلاس ...

پشتِ دیوارِ سردتدو هفته گذشته بود.دو هفته‌ای که توی اون، من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط