{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روي قبرم بنويسيد..

روي قبرم بنويسيد..
کسی بود که رفت..
لحظه ای از غم ايام نياسود که رفت..
بنويسيد
نفهميد کسی،دردش را
هيچکس درک نميکرد،
رخ زردش را
يک عمر کسی را کم داشت
در نگاهش اثر از حادثه ای مبهم داشت
هوای دل او ابری بود
اسطورهء بی صبری بود
پرش لحظهء پرواز شکست
دلش را به دل پيچک بست
روي قبرم بنويسيد
دلی عاشق داشت
دور تا دور دلش ياس و اقاقی ميکاشت
رج به رج فرش دلش را گره با خون ميزد
شهرتش طعنه به رسوايی مجنون ميزد
بنويسيد
با عدل جهان مساله داشت
از عالم و آدم گله داشت
شعر جانسوزی اگر گفت همه از دل بود
که او پای دلش در گل بود
پروانه صفت سوخت پرش
غمی بود به چشمان ترش
بنويسيد همواره غمی پنهان داشت
به تقدير و قضا ايمان داشت
بنويسيد
جوان رفت کهنسال نبود
بنويسيد
اگر حرف نزد..
لال نبود!
دیدگاه ها (۱۲)

← اونــــیكــه كِــــنارتـه بـه مَــــن میگــفـــتـــ مـــــ...

ﺍﮔﻪ ﻗﺒﻼ ﺑﻬﺖ ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﻋﺸﻘﻢ , ﻋﻤﺮﻡ , ﻧﻔﺴﻢ.........ﻭﻟﯽ ...

روی قبرم بنویسید..از آغوش خدا آمده بود...هیچکس هیچ نفهمید چر...

روی قبرم بنویسید...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ایام نیاسو...

روی قبرم بنویسید... کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ایام نیاس...

روی قبرم بنویسید... کسی بود که رفت... لحظه...

روی قبرم بنویسید...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ایام نیاسو...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

روی قبرم بنویسید... کسی بود که رفت... لحظه ای از غم ایام نیا...

روي قبرم بنويسيد...کسی بود که رفت...لحظه ای از غم ايام نياسو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط