{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《 تقاص عشق 》

《 تقاص عشق 》
پارت ۴۰

کلاس تموم شد ات هم کیف اش را برداشت و با بچه ها خداحافظی کرو و از کلاس خارج شد سوار ماشین اش شد و حرکت کرد سمته عمارت اش
با خود اش فکر میکرد یعنی انقدر برای جیمین مهم نبوده یعنی اصلا فکر نکرده ناراحت میشه یعنی شسکتن قلبه دیگران انقدر آسونه چرا هیچوقت نتونسته به آروزش برسه توهمین فکرا بود که یهو ماشینی آمد جلوی اش نزدیک بود بزنه بهش اما ترمز گرفت و ماشین رو نگهداشت دست هاشو گذاشت رو فرمون ماشین و سر اش رو گذاشت رویه دست هایش چشم هایش رو بست و با خود اش زمزمه کرد
ات : مین ات پارک جیمین باهات چیکار کرد چرا یه لحظه هم از تو فکرم نمیری بیرون
شاید وقتی دلداده یکی باشی نمیتونی از فکر اش بیایی بیرون قلبت پیشه اون گیره و وقتی میدونی هست اما نمیتونی بهش برسی خیلی سخته ات که از اولش دلش اش پیشش بود اما پارک جیمین از هیچی خبر نداشت
چیکار کنه
نفسه عمیقی کشید و سر اش را بلند کرد و ماشین را روشن کرد و به راهش ادامه داد
______________
هوا تاریک شده بود ات هم به عمارت اش رفت و سمته اتاق اش رفت از کمد لباس یه شلوار سیاه با پیرهن ساده برداشت و پوشید اش دوباره به سالن رفت یونگی را دید که رویه مبل نشسته بود و گوشی اش دستش بود ات به سمته مبل رفت و روش نشست
بعد از کمی سکوت کردن سر اش را گذاشت رویه پایه هیونگ اش و چشم هایش را بست
یونگی : ببینم چی شده
ات : تا حالا شده که عاشق بشی
یونگی با ناراحتی گفت
یونگی : اره
ات : بهش رسیدی
یونگی : نه
ات : چرا ؟؟
یونگی سریع حرف رو عوض کرد
یونگی : پاشو بریم شام بخوریم من خیلی گرسنمه
ات : بریم
هر دو به سمته میز شام رفتن و نشستن
پ/ات : ات چرا غذا نمیخوری
ات : ها چی....... اشتها ندارم
م/ات : مریض که نشدی
ات : نه خوبم مادر
چند لحظه ای گذشت ات از سر میز شام بلند شد و به سمته اتاق اش رفت ....
دیدگاه ها (۰)

《 تقاص عشق 》پارت ۴۱دینا سر میز شام نشست بود و غذا نمیخورد اخ...

《 تقاص عشق 》پارت ۴۲عصر بود ات از مهدکودک اومده بود تویه اتاق...

《 تقاص عشق 》پارت ۳۹جشن تموم شده همه رفته بودن دینا موقع رفتن...

《 تقاص عشق 》پارت ۳۸ات هنوز هم منتظر جیمین بود و به در خیره ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط