{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمهایت همه جا راز تو را جار زدند

چشمهایت همه جا راز تو را جار زدند
خبر از عشق نوشتند و به دیوار زدند

پی انکار ‌من و رنگ «نگاهت» هستی
این جماعت مگر احساس تورا دار زدند؟

دوستم داری و لب دوخته‌ای میترسی؟
حرف مردم؟به‌خدا حرف که بسیار زدند

سهم من، این من دیوانه، فقط بی‌تابی‌ست؟
از تب عشق به من طعنه‌ی بیمار زدند

دوستم داری و لب دوخته‌ای حرف بزن
چشم هایت همه جا راز تو را جار زدند
دیدگاه ها (۴۰)

کاش می شد بنویسم چه نوشتی با چشمکاش می گفت عبارت چه اشارت کر...

میخواهم و میخواستمت تا نفسم بودمی‌سوختم از حسرت و عشق تو بسم...

ناگاه عشق، عشق نه! چیزی عجیب‌ترچیزی شبیه زلزله، اما مهیب‌ترچ...

از عشق گریزانم و با عشق موافقتردید قشنگیست خودانکاری عاشقاز ...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

'رز آبی'پسر‌ با چشم هایی که از اشک های نریخته برق‌ میزد به د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط